تبليغاتX
علیه السلام

علیه السلام

    اربعین حسینی را تسلیت عرض میدارم :

 

به قلاده ی نفس گشتم اسیر             شدم زار و شرمنده و سر به زیر

تهی دستم و بی نوا و فقیر                 مرا کس نخواند ذلیل و حقیر

مقامم بُوَد بس بزرگ و خطیر  

امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

 

حسین ازکرم انتخابم کند     غلام غلامش خطابم کند

گدای در خود حسابم کند     بهشتم بَرَد یا عذابم کند

به عشقش اسیرم اسیرم اسیر  

امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

 

خیالش زمن دلربایی کند    غمش دردلم خودنمایی کند

نوایش مرا نینوایی کند      ولایش مرا کربلایی کند

بدانند خلق از صغیر و کبیر    

امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

 

منم عار او، او بود یارمن        زلطف و کرامت، خریدار من

نبودم که او بوده دلدار من     غمش شد انیسِ دل زار من

از آن دم که مادر مرا داده شیر  

امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

 

اگر چه گنه کار و آلوده ام           به خاک مزارش جبین سوده ام

دمی بی ولایش نیاسوده ام     گرفتار و دلداده اش بوده ام

از آن دم که آب و گلم شد خمیر  

امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

 

زخون جگر پاکِ پاکم کنید       سپس عاشق سینه چاکم کنید

به تیغ محبت هلاکم کنید       به صحن ابوالفضل خاکم کنید

که خاکم دهد بوی مشک و عبیر  

امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

 

به زخم جبین پیمبر قسم                  به رخسار خونین حیدر قسم

به محسن، به زهرای اطهر قسم      به سبطین و عباس و اکبر قسم

به هفتاد و دو عاشق بی نظیر  

 امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

 

دریغا که شد خاک صحرا کفن      بر آن کشته ی پاره پاره بدن

تنش پاره پاره تر از پیرهن            سرش نوک نی با خدا هم سخن

نگاهش سر نی به طفلی صغیر  

امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

 

به سردار بی لشگر کربلا     به سرهای لب تشنه از تن جدا

به قرآن زیر سُم اسب ها    به خونی که شد خونبهایش خدا

به جسمی که او را کفن شد حصیر 

امیری حُسَینٌ وَ نعِمَ الامیر

 

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    عاشورای حسینی تسلیت باد !

 

تو تشنه فرات نبودي فرات تشنه تو بود،اين را همه رودهاي عالم ميدانند.

 

 

 

 

تن بي دست تو آن روز ديدم
كه در دشت عطش بي تاب ميشد
خدايا كاشكي از اين خجالت
زمين بي مروت آب ميشد

(فريدون نقاش زاده)


 
نويسنده:میترا ایرج |  پنجشنبه سوم دی 1388
موضوع: | لينک ثابت |

   

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد

{ روزغديرخم، برترين اعياد امت من است، روزى است كه خداى متعال مرا

 فرمان داد تا برادرم على بن ابى طالب را به عنوان پرچمى هدايتگر براى

 امتم تعيين كنم كه پس از من به وسيله او راهنمايى شوند، و آن، روزى است

 كه خداوند در آن روزدين را كامل ساخت و نعمت را بر امتم به كمال و تمام

رساند و اسلام را به عنوان دين برايشان پسنديد. }

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  یکشنبه پانزدهم آذر 1388
موضوع: | لينک ثابت |

   

 

 

 

آن شب تمام عرشیان جشنی به پا کردند

نام شما را در آسمان ها صدا کردند

شرقی ترین خوشید ها آمد به پابوست

هفت آسمان را پر ز نور و با صفا کردند

از آسمان در های پرواز و رهایی را

بهر پرستوی اسیر عشق وا کردند

آن شب که آمد سبز پوشی از تبار نور

آن شب که دل را از غم دنیا رها کردند

آن شب تمام دست های آبی عشق

تا آسمان رفتند بارانی ، دعا کردند

آن شب شب میلاد سبز هشتمین لاله

دل را پر از عطر و صفای یاس ها کردند

باران مهر و رحمت و نور و صفا بارید

دل را به عشق پاک آقا آشنا کردند

 

 

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  جمعه هشتم آبان 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    شاید این جمعه بیاید شاید .........

 

 ای غایب از نظر ها کی میشود بیایی

برقه ز رخ بگیری صورت به ما گشایی

هم دور تو بگردیم هم دست تو ببوسیم

هم رونما ستانیم هم رو به مانمایی

در مکه یا مدینه یا در نجف مقیمی

در شهر کاظمینی یا سرمن لقایی

در کعبه در طوافی یا زائر بقیعی

در مشهد مقدس یا دشت کربلایی

جانم شود فدایت دایم زنم صدایت

تا بشنوم ندایت یا بن الحسن کجایی

آغای من کجایی مولای من کجایی

من آمدم گدایی من آمدم گدایی

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388
موضوع: | لينک ثابت |

   

 

خدایا !

دست من روسیاه را برگیر که من

به حریم آن جان جانان می روم

در هوایش دل ز من گردد جدا

در قفای دل با چشم گریان می روم

آفتاب گردد خجل از شان  و عزتش

در حریم جنتش با بار عصیان می روم

مشهدش را پیک حق بهشت توصیف می کند

من در این دنیا به باغ سبز رضوان می روم

نور اون چون آفتاب تا اینجا هم می رسد

من بهر پا بوسی زوارش تا خراسان می روم

*

با سلام خدمت تک تک شما عزیزان

الحمدالله فرصتی برابر شد تا به پابوسی حضرت ثامن الحجج جناب علی بن موسی الرضا(ع)

 شرفیاب گردم .

لذا برای چند روزی از شما عزیزان دور خواهم بود . انشالله به نیابت از همه شما نائب الزیاره

 خواهم بود .

خدا قسمت همه کند .

خدا نگهدار و التماس دعا

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    ولادت علی در کعبه به روایت شیعه و سنی

 

كنيه مشهور او ابو الحسن و لقب‏هايش فراوان است.از آن لقب‏ها آنچه شهرت دارد اسد الله

و حيدر است.

لقب اسد الله را رسول خدا (ص) بدو داد (۱) و مادرش وى را حيدر خواند چنانكه در بيتى

كه به حضرتش منسوب است آمده :

انا الذى سمتنى امى حيدره كليث غابات كريه المنظره (۲)

و حيدر در لغت عربى به معنى شير است.

ولادت او را روز جمعه سيزدهم رجب،يا بيست و سوم آن ماه و بعضى نيمه شعبان نوشته‏اند.

چه سالى؟

سى سال يا بيست و نه سال پس از عام الفيل.

عام الفيل چه سالى بوده است؟

سالى كه ابرهه سردار حبشى با پيلهاى خود براى ويران كردن مكه آمد.

اما آن چه سالى بود؟

در آن روزگار ضبط دقيق روز و ماه و حتى سال را نمى‏توانستند،چرا كه بيشترين مردم

خواندن و نوشتن نمى‏دانستند.حادثه‏ها در ذهن اين و آن بود نه در صفحه كاغذ و چون

حادثه‏اى بزرگ پديد مى‏آمد آن را مبدا تاريخ قرار مى‏دادند.آمدن پيلان به مكه و كشته شدن

آنها به سنگ‏ ريزه‏هايى كه پرندگان مى‏افكندند،واقعه‏اى بزرگ بود،بدين رو تاريخ را با

سال آن واقعه در حافظه نگاه مى‏داشتند.

چون رسول خدا (ص) در عام الفيل به دنيا آمده است و سن او هنگام رحلت ۶۳ سال بود،

ولادت او را بين ۵۶۹  تا  ۵۷۰    ميلادى ضبط كرده‏اند.و چون ولادت علی (ع)  را در

 سى سالگى رسول خدا (ص) نوشته‏اند بايستىی علی (ع) در ۵۹۹  يا۶۰۰ ميلادى تولد يافته

 باشد.

عالمان شيعه عموما و گروهى از دانشمندان سنت و جماعت نوشته‏اند علی (ع) در خانه كعبه

 به دنيا آمد.اما بعضى ازاهل سنت يا اين مكرمت را براى او ننوشته‏اند و يا آن را نپذيرفته‏اند.

مسعودى  می نويسد:«در كعبه زاده شد.» (۳) مفيد نوشته است: « پيش از او و بعد از او

كسى در خانه كعبه به دنيا نيامد.» (۴)

مؤلف سيرة الحلبيه نوشته است: علی (ع) در سن سى سالگىی رسول خدا (ص) در

 كعبه متولد شد (۵) در ديوان سيد حميرى كه با تحقيق شاكر هادى شكر در بيروت چاپ

 شده قطعه‏اى ديده مى‏شود كه مطلع آن اين است:

ولدته في حرم الاله و امنه و البيت‏حيث فناؤه و المسجد (۶)

مصحح ديوان اين قطعه را از مناقب ابن شهر آشوب و دلائل صدوق آورده است.در مناقب

اين بيت‏ها و نيز بيت‏هاى ديگرى در اين باره از محمد بن منصور سرخسى آمده است. (۷)

پس شهرت واقعه در آغاز سده چهارم مسلم بوده است و اگر بيت‏ها از سيد حميرى باشد

 اين داستان در آغاز سده دوم هجرى نيز شهرت داشته است.در اثبات اين فضيلت كتابهايى

 نوشته‏اند كه از متاخران مرحوم شيخ محمد على اردوبادى را مى‏توان نام برد كه نگارنده

را با او دوستى بود.

ماخذ :

۱.   ذخائر العقبى،محب الدين طبرى ص۹۲و بعضى كتابهاى ديگر.

۲.  طبقات،ج ۲،بخش ۱،ص ۸۱.و در بعض ماخذها نيم بيت دوم چنين است:«ضرغام آجام

و ليث قسورة‏».

۳.   مروج الذهب،ج ۲،ص ۲.

۴.  ارشاد،ج ۱،ص ۲ . 

۵.  السيرة الحلبيه،ج ۱ ،ص۱۳۹.

۶.  ديوان،ص۱۵۵.

۷.  مناقب،ج ۲،ص ۱۷۴-۱۷۵.

على از زبان على يا زندگانى امیر المومنین (ع) صفحه ۶

دكتر سيد جعفر شهيدى


 
نويسنده:میترا ایرج |  دوشنبه پانزدهم تیر 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    مقدم ماه مبارک رجب المرجب بر مومنین مبارک !
 
 
 
ماه رجب هفتمین ماه ازماه های قمریست . ماهی بسیار شریف و ازماه های 
 
 حرام است . رجب نام نهری است دربهشت که ازعسل  شیرین‌تر و ازشیرسفیدتر است
 
و هر کس  یک روز را در این ماه روزه دارد، از آن نهر آب می نوشد. به ماه رجب،
 
 رحب الأصب، یعنی ماه ریزش رحمت خداوند بر مردم نیز می‌گویند.
 
پیامبر اسلام (ص) فرمود : « ماه رجب برای امت من « ماه استغفار» است. رجب ماه خدا 
 
و ماه شعبان  ماه من وماه رمضان ماه امت من است. کسی که یک روز از ماه رجب را
 
 روزه گیرد، مستوجب خشنودی خداوند گردد، غضب الهی از او دور می‌گردد و دری
 
از درهای جهنم به روی او بسته می‌شود. »

در حدیث دیگری آمده است که هر کس سه روز آن را روزه دارد بهشت بر او واجب
 
گردد.

در ماه رجب دعاها و اعمال خاصی وارد است که مهمترین آنها « اعمال ایام البیض »
 
 (۱۳ تا ۱۵ ماه ) واعمال ام داود و برنامه اعتکاف است.

این اعمال در کتاب شریف مفاتیح الجنان
محدث قمی گردآوری شده است.

 
حوادث تاریخی و مذهبی بسیاری در ماه رجب روی داده است که در زیر به آن
 
اشاره می‌شود :

ولادت حضرت امام محمد باقر (ع)
در سال۵۷ ، ولادت امام محمد تقی (ع) در
 
 سال ۱۹۵، میلاد امام علی علیه السلام در کعبه،مبعث پیامبر گرامی اسلام صلی الله-
 
 علیه و سلم شهادت امام موسی بن جعفر (ع)  در سال ۱۸۲ و شهادت امام علی -
 
النقی (ع) در سال ۲۵۴، وفات ابراهیم فرزند حضرت رسول (ص)  در سال دهم هجرت
 
 وفات ابوطالب (ع )  در سال دهم بعثت، رحلت حضرت زینب (س)  البته بنا بر قولی . . .
 
 
منابع :

هدایه الانام الی وقایع الایام، محدث قمی، ص ۹۷؛ مفاتیح الجنان، ص ۲۴۰

 
نويسنده:میترا ایرج |  سه شنبه دوم تیر 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    یا ابا صالح (عج) مبارک باد !
 

 

تولد بانوی عشق و روز مادر مبارک !

 

مادرم روزت مبارک !

 

امروز بهشت بر زمین ریخته است

گل ، خنده ، شکر به هم آمیخته است

از نور محمدی در این روز بزرگ

حق صورت تازه یی بر انگیخته است

 

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    شهادت بانوی عشق

  ایام شهادت بانوی آب و آیینه بر مومنین

 تسلیت باد !

 

ولادت

سال چهارم  بعثت بود که خداوند اراده فرمود به پیامبر گرامی‏اش هدیه‏ای بهشتی و تحفه‏ای گرانبها عطا فرماید؛ دختری که نسل پاک رسول خدا از طریق او تکثیر گردد. برای دریافت

 این هدیه الهی، مقدماتی لازم بود. لذا از جانب حضرت حق دستورات لازم برای آمادگی

 رسول خدا و خدیجه داده شد و سپس فاطمه علیهاسلام در بیستم جمادی الثانی سال پنجم

 بعثت، در سرزمین توحید، مکه معظمه ، متولد شد و دنیا را به نور وجود خود منوّر ساخت.

او دختری بود به سیمای خاکیان، ولی برتر از ملائک، چرا که خلقتش از نور بود و بویش

بوی بهشت.

فاطمه علیهاسلام نام‌های بسیاری دارد که هر کدام دارای معانی و مفاهیم بلند و ملکوتی است.

فضایل

فاطمه علیهاسلام در خانه رسول خدا بزرگ شد و با مجاهدات و تلاش پیگیرش، تحت تربیت رسول مکرم، به مقامات بلند معنوی دست یافت؛ به‌طوری که در ستایش او چندین آیه قرآنی

  نازل شد. رسول خدا به تربیت دختر عزیزش توجه خاصی داشت، در فرصت‌های مناسب

 او را به بی‌اعتنایی به دنیا و ادب و ایثار و حفظ حجاب و. . . ترغیب می‏فرمود و با نصایح گوناگون و امید بخشیدن به فضل پروردگار و توجه به ذکر و تسبیح الهی  به تربیت وی همت می‏گماشت. پیامبر اکرم بارها در سخنانش مقام و موقعیت والای فاطمه را برای مسلمان‏ها بیان می‏کرد و می‏فرمود: « فاطمه سبب خلقت افلاک است و ملائکه الهی در خدمت او هستند. او

 را اذیت نکنید که اذیت او اذیت من است . فاطمه‌ی من، اهل بهشت است و در قیامت با از شیعیانش شفاعت می کند. »

فضایل و مناقب فاطمه علیهاسلام بیرون از حد شمارش است. او در هر زمینه از امور

زندگی بر تمام زنان عالم پیش‏قدم بود و گوی سبقت را درایمان و عبادت و زهد و حجاب

 و. . . ،از همگان ربود و در شوهرداری  و ایثار و انفاق و مروت و عدالت و . . . سر آمد

 همه گشت تا در ردیف کامل ترین زنان عالم جای گرفت و به « سیده النساء » ملقب گردید

 و از دست مبارکش معجزات زیادی جاری و از سرچشمه علم اولین و آخرین سیراب

 گشت.

علاقه پیامبر نسبت به حضرت فاطمه

فاطمه علیهاسلام چنان جایگاه بلندی در قلب پیامبر اکرم پیدا کرد که محبت و شیفتگی

 رسول خدا نسبت به او زبانزد خاص و عام شد و تعبیرات بسیار بلند و لطیفی از زبان

 رسول خدا نسبت به آن گوهر تابناک تراوش نمود.
او با سختی‌ها و مشکلات فراوان بزرگ شد و هنوز یکی دو سال بیشتر از عمر شریفش

 نگذشته بود که با پدر بزرگوارش در شعب ابوطالب گرفتار تحریم اجتماعی بت‏پرستان شد

 و در حدود پنج سالگی که از آن محاصره نجات یافت، مادر مهربانش را از دست داد. در

 هشت سالگی مجبور به هجرت به مدینه شد ولی علی‌رغم همه آن نابسامانی‏ها، وقتی به

سن بلوغ رسید به‏قدری در کسب معارف الهی پیش رفته بود که چشم بزرگان عرب به او

 دوخته شده بود و خواستگاران فراوانی داشت که با پیشنهاد مهریه‌های سنگین ،افتخار

 همسری با او را خواستار بودند. اما رسول خدا در جواب آنها می‏فرمود :« ازدواج دخترم

فاطمه به امر خدا است.»

 

ازدواج

سرانجام حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه‌السلام، یگانه شخصیتی که صلاحیت همسری و هم‌شانی با فاطمه علیهاسلام را داشت، به خواستگاری او آمد. رسول خدا هم به

 اذن خداوند، و رضایت فاطمه با ازدواج آنها موافقت فرمود.

مهریه فاطمه تعیین شد و پس از عقد آسمانی و شادباشی بهشتی، آن وصلت فرخنده به

 اطلاع عموم مسلمانان مدینه رسید و رسول خدا صیغه عقد را جاری فرمود.

توصیه‌های پیامبر پس از ازدواج فاطمه

از این قضیه حدود یک ماه گذشت تا مقدمات عروسی فراهم شد و پس از ولیمه عروسی ،

 فاطمه با مهریه‏ای به ظاهر کم‌ارزش وجهیزیه ‌ای ساده به خانه بخت رفت.

رسول خدا هم آداب خاصی را در شب زفاف برای آنها اجرا کرد وسفارش‌های لازم را

 به عمل آورد و از خانه‌ی آنها خارج شد.
فردا صبح به خانه آنها تشریف‏فرما شد و از آنان احوالپرسی کرد و برایشان دعا فرمود.
روز چهارم هم برنامه‌ی ویژه‏ای برای آنها ترتیب داد و کارها را تقسیم فرمود . و به این

 ترتیب ازدواج شیرین شاد آنها با همکاری و تفاهم شروع شد. رسول خدا نیز همواره آنها

 را زیر نظر داشت و هر دو را به رعایت یکدیگر سفارش می‌فرمود.

فرزندان

فاطمه زهرا و امیرالمؤمنین دو همسری بودند که هیچگاه در زندگی خود به تجمل و

 دنیاپرستی نیندیشیدند و با کمال صفا یکدیگر را در پیمودن راه خدا کمک کردند و

کوچکترین اختلافی بین آنها صورت نگرفت. خداوند به آنها دو پسر به نام حسن و حسین

و دو دختر به نام زینب  و ام کلثوم عنایت فرمود.

علاقه پیامبر به فرزندان فاطمه

رسول اکرم فرزندان فاطمه علیهالسلام را بسیار دوست می‏داشت و آنها را فرزندان خود می‌دانست و می‏فرمود: « آتش جهنم بر فرزندان فاطمه حرام است.» و در فرصت‏های

مناسب مسلمین را به رعایت احترام و خدمت سفارش میکرد و لذا فاطمه اطهر و فرزندانش

در زمان حیات رسول خدا بسیار محترم و عزیز بودند ولی آن حضرت مکرراً از ظلم‏هایی

 که پس از او بر آنان روا داشته می‏شود، خبر می‏داد واظهار ناراحتی می‏نمود و

 امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا علیهاسلام را دلداری می‏داد و افسوس و صد افسوس که این

 دوران، بسیار کوتاه بود و بیش از 9 سال طول نکشید که دست پر مهر رسول خدا از

 سر آنها برداشته شد و سایه پربرکتش از این جهان رخت بر بست.

در سوگ پدر

فاطمه زهرا علیهاسلام در سوگ پدر بزرگوارش بسیار اندوهگین بود و شب و روز به

یاد پدر می‏گریست ، اما در این هنگامه، مسأله غصب خلافت توسط گروهی پیش آمد،که

 برای تثبیت خلافت خویش، علی‌رغم سفارشات اکید رسول خدا در مورد دخترش، به

 خانه‌ی فاطمه هجوم آوردند و با تازیانه دست مبارکش را آزردند و پهلوی او را که برای

 دفاع از حریم ولایت به‌پا خواسته بود، شکستند، بر گردن شیر خدا ریسمان بستند و او را

 به مسجد کشاندند.

مظلومیت فاطمه پس از وفات پیامبر

اما فاطمه پس از این جنایات هولناک که باعث سقط جنین او شد، باز دست از فداکاری و

 حمایت خود بر نداشت و با همان حال به دنبال امیرالمؤمنین به مسجد رفت و با استفاده از

 مقام و شخصیت خود، علی علیه السلام را از دست غاصبین نجات داد و سپس به خانه آمد

و در بستر بیماری افتاد.

غاصبین حق امیرالمومنین و زهرا به این هم بسنده نکردند و فدک را که حق مسلم

 حضرت زهرا بود،غصب کردند تا دست آنها را از مال دنیا هم کوتاه کرده باشند.

خطبه فدک

در این جریان، فاطمه علیهاسلام بارها با ابوبکر و عمر و احتجاجاتی داشت و امیرالمؤمنین

نامه تندی به ابوبکر نوشت و حق مسلم فاطمه را اثبات کرد. فاطمه علیهاسلام هم خطبه‌ی

 تاریخی فدک در حضور جمع بسیاری از مسلمین ایراد فرمود و مدعیان دروغین خلافت و غاصبین فدک را رسوا نمود،اما اّنان بر اجرای مقاصد خویش همچنان پافشاری وبه

دادخواهی آن مظلومان تاریخ ،پاسخ صحیح نگفتند بلکه افکار عمومی را علیه آنان

 شوراندند و با نسبت‌های ناروا و زشت به ساحت قدس امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا،

 مقصود و منظورخودرا بر ملا ساختند.

اما امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا با سربلندی و افتخار از این آزمایش بزرگ الهی خارج

 شدند و برای بقاء اسلام، در مقابل این همه ظلم و ستم از حقوق مسلم خود چشم بستند و

 دم نزدند. حتی وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام به خلافت دست یافت، باز هم به فدک که

سرمایه هنگفتی بود،اعتنایی نکرد و فدک در طول تاریخ به تاراج رفت .

به هر حال فاطمه علیهاسلام هر روز رنجورتر می‏شد و کم کم حالش رو به وخامت

 می‏رفت. همه مسلمین از این پیش آمدها ناراحت بودند. زنان مدینه به عیادت آن حضرت

 آمدند و حضرت خطبه‏ای برای آنها ایراد فرمود که چرا شوهران‌شان امیرالمؤمنین را

یاری نکردند.

در آستانه شهادت

فاطمه علیهاسلام روزهای آخر عمر خود را سپری می‏کرد و به شدت از ابوبکر و عمر

 ناراضی بود، اما آنها که نارضایتی فاطمه را به صلاح حکومت خود نمی‌دیدند، آمدند تا

 به عنوان عیادت، رضایت وی را جلب کنند. فاطمه زهرا ابتدا نپذیرفت اما آنها پس از

چند بار، امیرالمؤمنین علیهالسلام را واسطه کردند و بالاخره با اصرار زیاد به عیادت

او آمدند . در همین ملاقات بود که فاطمه علیهاسلام رسماً نارضایتی خود را به گوش آنها

رساند.

کم کم فاطمه علیها سلام آستانه شهادت قرار گرفت. دستور داد برایش تابوت ساختند و

 سپس به امیرالمؤمنین وصیت نمود.

شهادت و دفن

روح پاکش در عصر یک روز غم‏انگیز از خانه دلتنگ دنیا پر کشید و به درجه رفیع

 شهادت نایل شد.
خبر شهادت آن حضرت فوراً در بین مردم انتشار یافت و مدینه یک‌پارچه عزا و گریه

 شد  . سیل جمعیت برای دلداری و تسلیت امیرالمؤمنین و فرزندان خردسال فاطمه به

 طرف آن خانه کوچک سرازیر بود تا کم‌کم خورشید غروب کرد.

مردم متفرق شدند و علی تنها شد. شب بود؛ او شخصاً برای تغسیل و تدفین اقدام فرمود.

شبانه آن بدن آزرده را همراه باران اشک خود غسل داد و کفن نمود و با عده کمی از

شیعیان خاص خود بر او نماز خواند و بدن بی‌جان فاطمه را در گوشه‏ای دور از چشم

 بیگانگان به‌خاک سپرد؛ سپس با دستی خالی و سینه‏ای پردرد به سوی قبر مطهر

 رسول خدا رو کرد و با کلماتی دلسوز خاطر خود را تسلی داد.

صبح شد و مسلمان‌ها که از تدفین فاطمه علیهاسلام خبر نداشتند جمع شدند. وقتی که ا
ز

 دفن زهرا مطلع شدند با کمال جسارت خواستار نبش قبرش شدند که ناگهان با غرش

 شیر خدا، نفس‌ها در سینه‏ها حبس شد و از تصمیم خود منصرف شدند.

مخفی ماندن قبر مطهرش

قبر مطهر فاطمه علیهاسلامباید تا قیامت، تا قیام فرزند عزیزش حجه بن الحسن-

 عجل الله تعالی فرجه مخفی بماند تا سندی زنده بر مظلومیت آن بانو و گواهی بر ظلم

و ستم قاتلین او باشد. اما راویان نکته‌سنج و عاشقان هوشمند که بوی تربت فاطمه را

 می شناسند از لابه‏لای کلمات ائمه اطهار و صفحات تاریخ به جستجوی قبر مطهر آن

 بانوی مظلومه برآمدند و به گمانی قریب به یقین، آن را در خانه خودش یافتند.

از فاطمه زهرا علیهاسلام روایاتی به جهان اسلام تقدیم شده که یکی از بهترین میراث آن حضرت در خطوط تاریخ است ولی افسوس که دفتر روز شمار تاریخ زندگانی‌اش برای

 ابد بسته شده و دیگر سخنی بر آنها اضافه نشده است.

 

 

 


 


 
نويسنده:میترا ایرج |  جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    باقی سوالاتی که اهل سنت را وادار می کند تا . . . . .
 

 در نیمهء اول این سوالات متاسفانه هیچ یک  از اهل سنت حاضر به پاسخ گویی نشد و

 این خود بیانگر این حقیقت هست که اهل سنت پیرو مذهبی هستند که در مقابل شبهات

در آن هیچ دلیلی ندارند و فقط از روی عادت یا شاید هم از سر مخالفت (  !؟  ) 

 به این مذهب پا بند مانده اند .

حالا ببینیم برای باقی این سوالات جوابی درج خواهد شد یا مثل همیشه بی جواب

 خواهد ماند . . . 

 چند سوال از اهل سنت :

قسمت دوم :

 

۱۶ - از این دو جمله چه نتیجه ای می گیرید :

۱-  پيا مبر اكرم فرمودند : فاطمه پاره تن من است ، هر كس او را بيازارد مرا آزرده

است وهر كه مرا بيازارد خدا را آزرده است. 

۲- بخاری می گوید : «  فاطمه در حالت خشم وغضب ابي بكر را ترك گفته وبر او

غضبناك ماند وبا او حرف نزد تا وفات نمود، آنگاه علي بر او نماز گزارد وشبانه

دفنش نمود و ابوبكر را خبر نكرد كه بر جنازه حاضر شود ونماز گزارد .» و ابن

 قتيبه دينوري می گوید: « فاطمه در بستر بيماري به ابوبكر و عمر گفت: همانا من خدا

 و ملائکه را شاهد می گیرم که شما مرا آزردید و من از شما راضی نیستم و هنگام

 دیدار پیامبر از شما شکایت خواهم کرد.» و ادامه می دهد : «فاطمه بر ابوبکر غضب

 کرد و ( وهجرته الي ان ماتت » )

توضیحات :
- بخاري در مسلم ، محمدبن يوسف گنجي شافعي در باب ۹۹ كفايه :./ابو محمد عبد الله

ابن مسلم بن قتيبه دينوري در صفحه ۱۴ الامامه والسياسه

۱۷- آيا تعيين خليفه كار خوبى است يا نه ؟ اگر خوب است چرا می گوييد پيامبر خليفه

 تعيين نكرد ؟ اگر بد است چرا ابوبكر و عمر اين كار را كردند ؟

۱۸- متقى هندى اين حديث را از عمر نقل مى كند كه گفت: « هيچ امتى پس از پيامبرش

با هم اختلاف نكردند مگر اين كه گروه باطل آنها بر گروه حق پيروز شدند . »

توضیحات :

 - (ما اختلفت امة بعد نبيها الا ظهر أهل باطلها على أهل حقها، كنز العمال۱/ ۲۸۳ ،

حديث ۹۲۹، كتاب الاعتصام بالكتاب و السنة) .

۱۹- اگر نحوه بيعت گيرى و انتخاب خليفه در سقيفه صحيح بود، چرا عمر آن را

 « فلتة » ( يعنى كار ناگهانى و بدون تدبير و فكر)  ناميد؟

توضیحات :

- (صحيح البخارى، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا، ۸/ ۵۸۵ ، در ضمن

 يك حديث طولانى ) .

۲۰-  اگر بيعت با كسى بدون مشورت جايز است چرا عمر تهديد به قتل كرد و

 گفت: « اگر بعد از اين كسى چنين كارى كند بيعت كننده و بيعت شونده كشته

 خواهند شد » و اگر حرام است و موجب مهدور الدم شدن، چرا اين حكم را در

جريان سقيفه جارى نكرد و جارى نمى دانيد ؟

توضیحات :
- (صحيح البخارى، كتاب المحاربين، باب رجم الحبلى من الزنا، ۸ / ۵۸۵ ، در ضمن

يك حديث طولانى ) .

۲۱-  اگر هدف و نظر پيامبر در مسأله خلافت، تعيين ابوبكر یا عمر بود چرا آنان را در

مرض رحلتش كه قبلاً پيش بينى نزديك شدن رحلتش را نيز فرموده بود، آنان را اعزام

به جبهه تحت فرماندهى اسامه نمود و تأكيد فراوان هم بر حركت آن لشكر مى فرمود؟

۲۲- اگر ابوبكر دستور حضرت را عمل مى كردند و همراه لشكر اسامه از شهر بيرون

 مى رفتند مسلماً شخص ديگرى خليفه مى شد، بنابر اين اطاعت نكردن از فرمان پيامبر

 زمينه اجراى وعده الهى شد؟

۲۳- عقل مى گويد براى فرماندهى لشكر بايد تواناترين و مديرترين و شجاعترين انتخاب

 شود، چرا پيامبر آنها را فرمانده يك گروه اعزامى براى جهاد قرار نداد و اسامه را

 فرمانده و آنان را فرمانبر قرار داد و آنها را لايق در اين فرماندهى ندانست؟ چگونه كسى

 كه براى فرماندهى لشكر سزاوار نيست، براى جانشينى پيامبر كه مقامى است بسيار

 بالاتر، لايق باشد ؟

۲۴-  شما مى گوييد حضرت على خلفا را قبول داشت و حال آنكه عمر مى گويد :  حضرت

 على ما را دروغگو و گنهكار و نيرنگ باز مى دانست؟ شما راست مى گوييد يا عمر؟

آیا این خصوصیاتی که علی علیه السلام به خلفا نسبت میداد برای این نبود که باحیله و

 دروغ و تهدیدخود را جانشین پیامبر معرفی کردند و فدک را گرفته و همسر ش

را کشتند ومحسن او را سقط کردند ؟

توضیحات :

- (صحيح مسلم، كتاب الجهاد و السير، باب الفىء، در ضمن يك حديث طولانى) .

۲۵- خليفه دوم شش نفر را تعيين كرد و گفت اينها از ميان خود يك نفر را انتخاب كنند، 

يعنى هر يك از اينها لياقت رهبرى امت اسلامى و جانشينى پيامبر را دارند، بعداً گفت :

اگر كسى از آنها مخالفت كرد، گردنش را بزنيد ! چگونه كسى كه لياقت خلافت دارد

 جايز القتل مى شود؟

۲۶ -  آيا صحابى بودن امر اختيارى است يا نه ؟ اگر اختيارى نيست چرا ارزش كار

صحابه به خاطر يك امر غير اختيارى بيشتر بلكه چندين برابر ديگران باشد ؟ آيا با

حكيم بودن خداوند سازگار است؟

توضیحات :
- (عن ابى سعيد الخدرى رضى الله عنه قال قال النبى صلى الله عليه و سلم: لا تسبوا

أصحابى فلو أن أحدكم أنفق مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم و لا نصيفه).
- صحيح البخارى، كتاب فضائل أصحاب النبى صلى الله عليه و سلم، باب قول النبي -

 صلى الله عليه و سلم لو كنت متحذا خليلا قاله ابو سعيد. ۵ / ۶۷ ؛ و صحيح مسلم، كتاب فضائل الصحابة، باب تحريم سب الصحابة رضى الله عنه ۴  /۱۹۶۷ ).

۲۷-  تنها ديدن و رؤيت پيامبر چه تأثيرى دارد كه هركس ايشان را ديده عادل و مانند 

ستاره وسيله هدايت شده است؟

۲۸ -  شما مى گوييد همه صحابه عادل بوده اند و بخارى مى گويد : وليد بن عقبه صحابى

 شراب خورد، آيا شما دروغ مى گوييد يا بخارى ؟ و يا شراب خوردن و معصيت و

نافرمانى خدا به عدالت ضررى نمى زند؟

توضیحات :
- (صحيح بخارى، كتاب فضائل اصحاب النبى باب مناقب عثمان بن عفان، ۵ / ۷۵  ،

طبع دار القلم، بيروت )

۲۹-  شما مى گوييد خداوند گناهان صحابه را مثل فرار از جنگ احد بخشيده است.

آيا اگر يك قاتل يا دروغگو و شرابخوار را خداوند بخشيد، معنايش اين است كه او

 گناه نكرده و هميشه عادل بوده است؟ اگر چنين نيست فرضاً خداوند گناهان برخى

صحابه را بخشيده باشد چگونه اين بخشش سبب عدالت آنان و پذيرش همه نقلهاى آنان

 و حجيت نقل آنان مى شود؟ اصلا عادل به کی گفته می شود ؟

۳۰-  شما مى گوييد همه صحابه (يعنى مسلمانانى كه پيامبر را ديده اند) راستگو بودند و

 تمام روايات آنها را از پيامبر بدون تحقيق مى پذيرند، در حالى كه قرآن مى گويد :

بعضى از مسلمانها (از صحابه) به همسر پيامبر نسبت رابطه نامشروع دادند. آيا آن

 گروه از صحابه راستگو بودند؟ يا دروغگو بودند؟

توضیحات :  
- قوله تعالى: (ان الذين جاؤا بالافك عصبة منكم) نور /۱۱


۳۱-  قرآن مى گويد: «اگر فاسقى خبرى را براى شما آورد درباره اش تحقيق كنيد» 

(يا ايها الذين آمنوا ان جاءكم فاسق بنباء فتبينوا) حجرات / ۶) . مفسرين و محدثين شما

مى نويسند اين آيه به مناسبت دروغى نازل شد كه وليد بن عقبه (صحابى ) به پيامبر اكرم

 گفت. آيا دروغگو بودن وليد بن عقبه را مى پذيريد؟ يا مفسرين و محدثان خود را

 دروغگو مى دانيد ؟ يا اينكه مى گوييد تمام صحابه راستگو بوده اند و نعوذ بالله

قرآن كريم . . .  ؟

توضیحات :

-  (  روح المعانى، الآلوسى، ذيل آيه شريفه از احمد و ابن ابى الدنيا و الطبرانى و

 ابن منده و ابن مردويه به سند جيد حديثى به همين معنا نقل مىكند، ۱۶/ ۱۴۴؛ و

 صحيح بخارى، كتاب الشهادات، باب تعديل النساء بعضهن بعضاً به نقل از عايشه

 حادثه  را نقل می كند ۴ /  ۳۴۷  )

۳۲- شما مى گوييد پيامبر فرمود: « أصحابى كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم » اصحاب

من مانند ستارگان اند، از هركدام پيروى كنيد هدايت مى شويد . و در صحيح بخارى

 نوشته وليد بن عقبه صحابى بود و شراب خورد، عثمان دستور داد او را هشتاد

تازيانه زدند.

توضیحات :

- (صحيح بخارى، كتاب فضائل أصحاب النبي ، باب مناقب عثمان بن عفان ۵  / ۷۵ ،

 عثمان در اين زمينه مى گفت: ( اما ما ذكرت من شأن الوليد فسنأخذ فيه بالحق ان -

شاء الله ثم دعا علياً فأمره ان يجلده فجلده ثمانين )) از شما مى پرسيم : آيا به نظر شما

 اگر كسى از او پيروى كند و شراب بخورد هدايت شده است.

۳۳- با توجه به سوال ۳۲  ، خالد بن وليد صحابى مالك بن نويره را كشت و همان شب

 با زنش زنا كرد. آيا اگر كسى به او اقتدا كند و با زن مردم زنا كند به نظر شما

هدايت شده است؟

توضیحات :

- (الكامل في التاريخ، حوادث سنة ۱۱، حديث السقيفة و خلافة ابى بكر ۲ / ۳۵۹)

۳۴- با توجه به سوال ۳۲، قرآن مجيد در سوره جمعه مىفرمايد: « جمعى از صحابه

 نماز جمعه را ترك كردند و سراغ تجارت و لهو و لعب رفتند و پيامبر را تنها گذاشتند.

 آيا اگر مسلمانان به آنها اقتداء كنند و به جاى نماز جمعه سراغ لهو و لعب (خوانندگى و نوازندگى) بروند، به راه هدايت رفته اند؟

توضیحات :

- (قوله تعالى: (و اذا رأوا تجارة أو لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما قل ما عند الله خير

 من اللهو و من التجارة و الله خير الرازقين ) جمعه / ۱۱) .

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388
موضوع: | لينک ثابت |

    سوالاتی که اهل سنت را وادار میکند به حقانیت شیعه و باطل بودن مکتب خود اعتراف کنند!!!
 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چند سوال از اهل سنت !

قسمت اول

اين مطلب قابل اثبات است که در هيچ مذهبي٬ به اندازه مذهب شيعه٬ حق سوال کردن

 برای عموم وجود ندارد و نيز در هيچ مذهبی اين قدر به سوالات و حتی شبهات خارجی

 و داخلی جواب داده نشده است. و تلاش علمای تشيع همواره بر محور پاسخ دادن به

شبهات بوده است. مجموعه کوچک زير تلاش چند تن از برادران شيعه مان ٬ سوالات

 ما ٬ شيعيان ٬ از اهل سنت است در راستای اثبات بطلان اين فرقه ها.

۱-  به این سخن امیرالمومنین در نهج البلاغه جواب دهید: «جای بسی حیرت و شگفتی 

 است که ابوبکر در زمان حیاتش فسخ بیعت مردم را درخواست می نمود ( و می

گفت : اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم ... یعنی ای مردم بیعت خود را از من فسخ کنید

و مرا از خلافت عزل نمایید که من از شما بهتر نیستم و حال آن که علی علیه السلام در

 میان شماست ) ولی چند روز از عمرش مانده وصیت کرد خلافت را برای عمر ،

این دو نفر غارتگر خلافت را مانند دو پستان شتر میان خود قسمت نمودند.  »

توضیحات :

- اقیلونی فلست بخیرکم و علی فیکم

۲ - چرا هنگامي که پيامبر در واپسين لحظات عمرخود قلم ودوات خواست تا چیزی بنویسد

  که بعد از آن امت هرگز گمراه نشود، عمر فرياد زد که اين مرد را رها کنيد همانا

هذيان مي گويد! و کتاب خدا براي ما کافي است .اما هنگام وصیت ابوبکر به خلافت عمر

در حالي که ابوبكر هنگام نوشتن وصيّت در اثر شدت بيمارى بيهوش گرديد و پس از

 آنكه به‏هوش آمد دنباله وصيت را نوشت ، كسى به وى نگفت درد بر او غلبه كرده و يا

هذيان مى‏گويد، و سخنش نافذ وصحيح است و هذيان نمی گويد؟

توضیحات:


- ايتوني بدوات وبياض لاکتب لکم کتابا لن تضلّو بعده ابدا.

- دعو الرّجل ان الرّجل ليهجر!حسبنا کتاب الله. (صحيح بخاري؛باب کتابه العلم من کتاب

العلم؛جلد ۱؛ص۲۲- مسند احمد؛ تحقيق احمد محمد شاکر؛ حديث ۲۹۹۲ - طبقات ابن

 سعد؛ج۲ ؛ص۲۴۴ ؛چاپ بيروت )


- لما حضرت أبا بكر الصديق الوفاة دعا عثمان بن عفان فأملى عليه عهده ، ثم أغمي على

 أبي بكر قبل أن يملي أحدا فكتب عثمان عمر بن الخطاب ، فأفاق أبو بكر فقال لعثمان

كتبت أحدا ؟ فقال : ظننتك لما بك وخشيت الفرقة فكتبت عمر بن الخطاب فقال : يرحمك الله

اما لو كتبت نفسك لكنت لها أهلا. كنز العمال ج  ۵ ص ۶۷۸ ، تاريخ مدينة دمشق لابن عساكر

 ج ۳۹ ص ۱۸۶و ج ۴۴ ص ۲۴۸ راجع: تاريخ الطبرى ۲/ ۳۵۳ ط دار الكتب العلميّة -

 بيروت، سيرة عمر لابن الجوزى: ۳۷وتاريخ ابن خلدون: ۲/ ۸۵.

۳- اگر مخالفت عده ای با جانشینی یک نفر، موثر نیست چرا خلافت ابوبکر و گرفتن

حق علی (علیه السلام) را اینگونه توجیه می کنید که عده ای از صحابه با جانشینی علی

مخالف بودند و اگر مخالفت با جانشینی موثر است چرا ابوبکر به حرف عده اي از

 صحابه که با خلافت عمر مخالف بودند، اعتنايي نکرد ؟
 
توضیحات:

- یعقوبي؛جلد۲؛صفحه ۱۱۵ - الکامل؛جلد ۲؛ص ۱۶۳- طبري؛جلد ۲؛ص ۶۱۸ - الامامه والسياسه؛جلد۱؛ ص ۱۹- تاريخ الخلفا؛ص۵۵

۴- چه شد که پيامبر – نعوذبالله - به فکرش نرسيد و نتوانست براي خود جانشين مشخص

 کند اما ابوبکر به عقلش رسید و این کار را کرد ؟

۵- اگر ابوبکر گفته است: « اگر خداوند روز قيامت از من از جانشين بپرسد؛خواهم گفت

 بهترين اهل آنها را بر آنها والي قرار دادم » مي پرسيم پيامبر – بر فرض مذکور - پاسخ

 خدا را در مورد عدم انتخاب جانشين چه خواهد داد؟

۶- چرا علارغم اینکه متعالی و منزه بودن خدا از دیده شدن توسط مخلوقات، از اصول

بدیهی توحید است و در قرآن به صراحت آمده است که دیدن خدا ممکن نیست، بخاری و

 مسلم و بسیاری از علمای بزرگ اهل سنت معتقد به دیده شدن خدا در روز قیامت هستند؟
توضیحات:
«لا تدرکه الابصار وهو یدرک الابصار وهو اللطیف الخبیر: او را هيچ چشمي نمي بيند و

حال آنکه اوچشمها را مشاهده مي کند.(انعام ۱۰۱)» و « وقال الذین لا یرجون لقاءنا لولا

انزل علینا الملائکة او نری ربنا لقد استکبروا فی انفسهم وعتو عتوا کبیرا. یوم یرون

 الملائکة لا بشری یومئذ للمجرمین ویقولون حجرا محجورا : و آنان که اميد ديدار مارا

نداشتند گفتند چرافرشتگان بر ما نازل نشدند يا چرا ما خدا را با چشم نمي بينيم؟ همانا آنان

در حق خويش راه تکبر ونخوت پيش گرفته وبه سرکشي وطغيان شديد شتافتند .روزي که فرشتگان راببينند مجرمان در آن روز بشارتي از فرشتگان نيافته وبه آنها گويند ممنوع و

محجور باشيد. (فرقان ۲۱ و ۲۲

 و
 
 « وَلَمَّا جَاء مُوسَى لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَكِنِ انظُرْ
 إِلَى الْجَبَلِ
 
 فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ موسَى صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ
 
قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَاْ أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ (اعراف ۱۴۳

۷- اگر عمر خلیفه اسلام است چرا حکم تیمم را نمی داند و آیه تیمم را که در قرآن آمده
 بلد نیست؟
توضیحات:
- مردي نزد عمر آمد و گفت:من جنب شده وآبي براي طهارت نيافته ام حكم نمازم چيست ؟
عمر گفت :نماز نخوان.پس عمار كه اين سخن راشنيده بود گفت :اي اميرالمومنين! آيا به ياد
 نداري من وتودرسريه اي بوديم وجنب شده وآبي نيافته بوديم.پس تو نماز نخواندي ومن
 خود را در خاك غلطاندم ونماز خواندم . پس هنگامي كه جريان را براي رسول خدا گفتم
فرمود كافي بود دو دستت را بر خاك بزني وبا آن صورت ودستانت را مسح كني.
 پس عمر (كه خشمگين شده بود) گفت :عمار!از خدا بترس ! عمار گفت :اگر بخواهي
 اين جريان را دوباره براي كسي تعريف نمي كنم.
- آيا عمر اين آيه را نشنيده بود كه:ان كنتم جنبا فاطهروا ... فلم تجدوا ما’ فتيممواصعيدا طيبا فامسحوا بوجوهكم وايديكم من .... كه تمام دستور را داده است.معني" اتق الله يا عمر" اين
 است كه از من بترس و عمار گفت به كسي نخواهم گفت يعني نخواهم گفت تو حكم
 نمازت را نمي دانسته اي...
- لازم به ذكر است خود همين جناب عمر ! پس از رحلت رسول اكرم فرياد برآورده
 بود : حسبنا كتاب الله.كتاب خدا براي ما كافي است.( الجمع بين الصحيحين ,حديث دوم)

۸-چرا هنگامى كه پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم در بستر بيمارى فرمودند: « دوات
وقلم بياوريد تا چيزى برايتان بنويسم كه هرگز گمراه نشويد»، عمر گفت: «درد بر اوغلبه
كرده وكتاب خدا ما را بس است» ؟ در حالیکه خدا در قزآن می فرماید : پیامبر از روى
هواى نفس سخن نمى‏گويد و تمام سخنان نیست مگر وحی که به او وحی شده است.

۹- آیا این که عمر گفت: كتاب خداوند براى ما كافى است «حسبنا كتاب اللّه»، مخالفت
عملى او با سنّت رسول اكرم نيست؟
توضیحات :
- چون سخن رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم كه فرمود: چيزى بنويسم كه شما را
 از گمراهى مصون بدارد «لن تضلوا بعدى» مربوط به مطالب عادى و شخصى نبود
 بلكه داراى اهميت ويژه بود و از بهترين شاخصه‏ها و مصاديق سنّت به شمار مى‏رفت.

۱۰- آيا مخالفت عمر و همراهان وى با دستور رسول اكرم صلى الله عليه و اله و سلم 
 مخالفت با قرآن نيست كه مى‏گويد: از اوامر پيامبر اطاعت و از نواهى حضرت اجتناب
 نماييد: «ما آتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا» (الحشر: ۷ )

۱۱-آيا مردمی در كنار بستر رسول اكرم سر و صدا كردند و اختلاف كردند، مخالفت
 با قرآن نكردند كه از هر گونه سرو صدا در كنار حضرت، نهى نموده و آن را باعث
 حبط و نابودى اعمال مى‏داند: «يا أيّها الذين آمنوا لا ترفعوا أصواتكم فوق صوت النبى
ولا تجهروا له بالقول كجهر بعضكم لبعض أن تحبط أعمالكم وأنتم لا تشعرون» (حجرات:۲)

۱۲- آيا اختلاف صحابه و تن ندادن به سخن رسول اكرم مخالفت با قرآن نيست كه دستو
ر
 مى‏دهد در موارد اختلاف بر همگان واجب هست كه تسليم امر پيامبر باشند، و كسانى را
كه نظر حضرت را نمى‏پذيرند، مؤمن نمى‏داند: «فلا وربّك لا يؤمنون حتّى يحكّموك فيما
شجر بينهم ثمّ لا يجدوا في أنفسهم حرجاً ممّا قضيت ويسلموا تسليماً» (النساء : ۶۵)

۱۳-آيا ممانعت از نوشتن چیزی توسط پيامبر گرامى که تصميم داشت چيزى بنويسد كه
مانع ضلالت و گمراهى امت باشد ، عامل ضلالت و گمراهى نشد؟ آيا سخن حضرت را
 تصديق نمى‏كنيد و يا ضلالتى صورت گرفته و منكر آن هستيد؟ و اگر قبول داريد، چه
ضلالتى دامنگير جامعه اسلامى، جز انحراف از امر خلافت منصوص مى‏دانيد؟

۱۴-اینکه ابن عباس از اين قضيه بعنوان يك رزيه و فاجعه و مصیبت جانگداز نام مى‏برد
 و گریه می کند، چه معنايى دارد و عامل آن کیست؟
توضیحات :
- « إنّ الرزيّة كلّ الرزيّة ما حال بين رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم وبين أن يكتب لهم ذلك
الكتاب من اختلافهم ولَغَطهم» صحيح البخارى كتاب الاعتصام بالكتاب والسنة باب كراهية
الخلاف ج ۸ص ۱۶۱ .

۱۵- رسول اكرم با اينكه مفتخر به «إنّك لعلى خلق عظيم» مى‏باشد، آنچنان از اين برخورد
 مورد اذيت قرار گرفت و غضبناك شد که دستور داد همه از خانه او بيرون بروند. اين
كار صحابه، با آيه شريفه «إنّ الذين يؤذون اللّه ورسوله لعنهم اللّه في الدنيا والآخرة وأعدّ لهم
 عذاباً مهيناً» (الأحزاب : ۵۷) چگونه قابل جمع است؟
توضیحات :
- « فلمّا أكثروا اللغط والاختلاف عند النبى قال لهم رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم قوموا
(عنّى)» صحيح البخارى ج ۷ ص ۹.  كتاب المرضى باب قول المريض قوموا عنّى .
 
ادامه دارد . . .


 
نويسنده:میترا ایرج |  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    اجر رسالت پیامبر بزرگ اسلام
 

منطق پیامبران

  قاموس بزرگ تاريخ بشر، مملو از گلواژه هاي صدق و اخلاص، ايثار و جوانمردي، نوع دوستي و محبت، صبر و بردباري، و عبوديت و بندگي است؛ واژه هايي كه مناديان توحيد و هاديان راستين جوامع، يعني پيامبران الهي (عليهم السلام) بدان ها معني بخشيده و براي تحقق

 اين ارزشهاي والاي انساني، از هيچ كوششي فروگذار نكرده اند. انگيزه اين فرستادگان خداي رحمان، جز كسب رضا و خشنودي خداوند نبوده است و از اين رو، در راه خطير و دشوار هدايت امت خويش، هرگز احساس خستگي و فرسودگي نكردند و براي سعي و تلاش خود

 حد و حصري نديدند و به بيان قرآن كريم :  «  آنان هيچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به

ايشان مي رسيد، سست و ناتوان نشدند.  »
    صداقت و خلوص پيامبران در انجام وظيفه رسالت در شعاري نهفته است كه نشان مي دهد هدف آنان سودجويي و كسب منافع مادي نبوده و تنها اجر و پاداش خود را از پروردگار هستي مي طلبيدند. قرآن مجيد، اين شعار را كه حكايت از منطق والاي آنان دارد، از قول

 انبيايي نظير: نوح، هود، صالح، لوط و شعيب (عليهم السلام) اين چنين نقل مي كند :

« و ما اسئلكم عليه من اجر ان اجري الا علي رب العالمين

منطق رسول اعظم(ص)

  خاتم رسولان، پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله) كه به راستي «رحمت براي جهانيان»

مي باشد، به عنوان گل سرسبد وجود و قافله سالار كاروان رسالت، جايگاه ويژه اي دارد.

 او يگانه شخصيتي است كه به بيان قرآن كريم از جنس خود مردم بود و دردها و رنج هاي

 آنان برايش سخت و دشوار مي نمود و برخير و سعادت و هرگونه پيشرفت و تعالي امتش اصرار مي ورزيد و نسبت به اهل ايمان بسيار دلسوز و رحيم بود: «لقد جاءكم رسول من

 انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم بالمؤمنين رئوف رحيم 

  ولي با وجود اين مطالب، در آيات قرآن دو مزد براي رسالت پيامبر اعظم (صلي الله

 عليه و آله) ذكر شده كه عبارت است از:
اول مودت اهل بیت (ع) و دوم راهپیمایی مومنان به سوی خدا که گزینه اول مور
د

بحث ماست  .

    ۱- مودت اهل بيت (عليهم السلام)
    گفته اند آن گاه كه حضرت رسول(ص) وارد مدينه شد و پايه هاي اسلام را محكم گردانيد، انصار گفتند: ما خدمت رسول خدا(ص) مي رويم و عرض مي كنيم؛ اگر مشكلات مالي

 پيدا شده، اين اموال ما بدون هيچ گونه قيد و شرطي در اختيار تو قراردارد. هنگامي كه

اين سخن را خدمت آن حضرت عرض كردند، آيه ذيل نازل شد: «قل لااسئلكم عليه اجرا

الا الموده في القربي؛ بگو : من مزدي از شما در برابر رسالتم، جز محبت نزديكانم

 نمي طلبم . »
    پيامبر اكرم (ص) آيه را بر آنها تلاوت كرد و سپس فرمود:« نزديكان مرا بعد از من

 دوست بداريد ! » آنها نيز با خوشحالي و رضا و تسليم از محضرش بيرون آمدند .  اما

اينكه مراد از نزديكان پيامبر ( القربي ) چه كساني هستند؟ روايات متواتر زيادي درمنابع

 شيعه و سني دلالت بر اين دارد كه منظور از «القربي» اهل بيت آن حضرت مي باشد؛

 چنان كه در «فضائل الصحابه » نقل شده : «هنگامي كه اين آيه نازل شد، اصحاب

 عرض كردند : اي رسول خدا ! خويشاوندان تو كه مودت آنها بر ما واجب است،

چه كساني هستند؟ فرمود : علي وفاطمه و دو فرزند آن دو. و اين سخن را سه بار تكرار

 فرمود . » 
    شايان ذكر است كه در اين آيه، خداوند به جاي گفتن «الا الموده القربي» با افزودن

 لفظ «في» كه مفيد ظرفيت است، فرمود:«الا الموده في القربي» و اين نشان مي دهد كه

تنها دودمان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ظرف مودت اند؛ يعني انسان مي تواند

 نسبت به ديگران ازعلاقه و محبت برخوردار باشد، ولي مودت و ارادت لبريز شده اي

 كه به دنبالش الگوپذيري و پيروي صادقانه باشد، فقط درشأن اهل بيت (عليهم السلام )

 ثابت است؛ چنان كه زمخشري از دانشمندان و مفسران بزرگ اهل سنت، درذيل تفسير

آيه فوق، بدين مطلب تصريح كرده است .

 ۲- راهيابي مؤمنان به سوي خدا
    پس از آنكه خداوند، پيامبر (ص) را به عنوان رسول بشارت دهنده و انذاركننده معرفي

 مي كند كه «وما ارسلناك الامبشرا و نذيرا»  اجر و پاداش چنين رسالتي را، راه جويي

 به سوي پروردگار برشمرده، به پيامبرش مي فرمايد:« قل ما اسئلكم عليه من اجر الامن شاء

 ان يتخذ الي ربه سبيلا؛ بگو: من در برابر آن  ( ابلاغ آيين خدا ) هيچ گونه پاداش و مزدي

از شما نمي طلبم، مگر كسي كه بخواهد راهي به سوي پروردگارش برگزيند.  اين پاداش

 من است.
    
    حقيقت مزد رسالت
    توجه به دو تعبيري كه درآيات فوق درباره مزد رسالت شده و ديگر آيات اين باب كه

 طلب اجرت از مردم را نفي كرده، بيانگر آن است كه اين آيات با هم منافاتي ندارند؛

 چرا كه لازمه دوستي و محبت نسبت به خاندان پـيامبر (صلي الله عليه و آله) ، پذيرش

 ولايت و قبول رهبري ائمه معصومين (عليهم السلام) است كه درحقيقت تداوم رهبري

 پيامبر اعظم (صلي الله عليه وآله) و ادامه مسئله ولايت الهي اوست و به فرموده علامه طباطبايي:«برگشت مودت نسبت به اهل بيت (عليهم السلام)، به اين است كه مردم معارف

 دين را از اهل بيت (عليهم السلام) بگيرند، نه اينكه مالي  به عنوان مزد رسالت به آنان

 بدهند . » از اين رو، پذيرش چنين ولايت و رهبري، سبب تقرب به سوي خدا و سعادت

خود انسان ها مي باشد و نتيجه اش به خود آنان بازمي گردد؛ چنان كه قرآن كريم درآيه اي

 ديگر مي فرمايد:«قل ما سالتكم من اجر فهو لكم ان اجري الاعلي الله؛ بگو ( اي پيامبر) 

 پاداشي كه از شما خواسته ام، به سود شماست و اجر من بركسي جز خدا نيست. »

 نكته اصلى در مورد آيه قل لااسئلكم عليه اجرا الا الموده في القربي؛  اين است كه از يك

سو قرآن مجيد از بسيارى از پيامبران الهى نقل مى‏كند كه آنها با صراحت مى‏گفتند : « ما

 هيچ اجر و پاداشى از شما نمى‏خواهيم، اجر و پاداش ما بر پروردگار عالميان است»

 (ما اسئلكم عليه من اجر ان اجرى الا على ربّ العالمين).

اين جمله تنها در سوره شعراء در مورد پنج نفر از پيامبران الهى ( نوح و هود و

 صالح و لوط و شعيب) آمده است.

از سوى ديگر آيه مورد بحث در مورد شخص پيامبر (ص) مى‏فرمايد:« من از شما

پاداشى تقاضا نمى‏كنم مگر دوستى خويشاوندانم را ».

و از سوى سوم، در آيه   ۵۷ سوره فرقان باز در مورد پيامبر (ص) مى‏خوانيم : قل ما

 اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا:« بگو من در برابر ابلاغ رسالت

 هيچ گونه پاداشى از شما مطالبه نمى‏كنم مگر كسانى كه بخواهند راهى به سوى پروردگار

شان برگزينند ».

و از سوى چهارم در آيه ۴۷سبأ، باز در مورد پيامبر اسلام (ص) آمده است: قل ما سئلتكم

 من اجر فهولكم ان اجرى الا على الله:« پاداشى را كه از شما خواستم تنها به سود شما

 است، اجر و پاداش من تنها بر خداوند است» .

از ضميمه كردن اين آيات چهارگانه به يكديگر به خوبى مى‏توان نتيجه گرفت كه پيامبر-

 اسلام (ص) نيز مانند ساير پيامبران الهى اجر و پاداش براى شخص خوداز مردم

 نخواسته است، بلكه مودت ذوى القرباى او راهى به سوى خداست! و چيزى صددر

صد به نفع خود آنها، چرا كه اين مودت دريچه‏اى است به سوى مسأله امامت و خلافت

 و جانشينى پيامبر اسلام (ص) و ادامه خط رهبرى رسول خدا (ص) در امت، و هدايت

 مردم در پرتو آن .

آيه قربى در احاديث اسلامى

در ذيل اين آيه (قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودّة فى القربى) روايات فراوانى در منابع

اهل سنت و شيعه نقل شده كه در تفسير و تبيين مفهوم آيه اثر فراوان دارد، از جمله

روايات زير است :

۱- «حاكم حسكانى» كه از دانشمندان معروف قرن پنجم هجرى است در «شواهد التنزيل»

 از «سعيد بن جبير» از «ابن عباس» چنين نقل مى‏كند:

لما نزلت قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى، قالوا: يا رسول اللّه من هو لاء

 الّذين امرنا اللّه بمودّتهم؟ قال: على و فاطمة و ولدهما

 «هنگامى كه آيه قل لا اسئلكم نازل شد اصحاب عرض كردند : اى رسول خدا ! اينها

كيستند كه خداوند مارا به محبت آنها امر كرده است؟ فرمود: «على و فاطمه و فرزندان آن

 دو مى‏باشند ».۱

۲- «سيوطى» مفسر معروف اهل سنت در الدّرالمنثور ذيل آيه مورد بحث از مجاهد از

 ابن عباس نقل مى‏كند كه پيامبر (ص) در تفسير آيه: قل لا اسئلكم عليه اجرا فرمود : ان

 تحفظونى فى اهل بيتى و تودّوهم بى :

«منظور اين است كه حق مرا در اهل بيتم حفظ كنيد و آنها را به خاطر من دوست داريد »۲

 «احمد حنبل» در «فضائل الصحابه» از «سعيد بن جبير» از «عامر» نقل مى‏كند: هنگامى كه

 آيه قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى نازل شد مردم سؤال كردند اى رسول خدا ! ذوالقرباى تو كه مودت و محبت آنها بر ما واجب است كيانند؟ فرمود: على و فاطمه و

 ابناهما وقالها ثلاثا: «على و فاطمه و دو پسر آنها، اين سخن را سه بار تكرار كرد » ۳

۳- مفسر معروف ابو جعفر محمد بن جرير طبرى در جامع البيان از ابى الديلم نقل مى‏كند : هنگامى كه على بن الحسين (ع) را به صورت اسير ( به شام ) آوردند او را به پله‏هاى

 (دروازه) دمشق نگه داشتند، مردى از اهل شام برخاست و گفت « شكر خداى را كه شما

را كشت و ريشه كن كرد! »، على بن الحسين (ع) فرمود : آيا قرآن خوانده‏اى؟ گفت آرى،

 فرمود: آيا آل حاميم را خوانده‏اى؟ گفت: قرآن را خوانده‏ام ولى آل حاميم را نخوانده‏ام،

فرمود: نخوانده‏اى : قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى، عرض كرد:

 شما آنها هستيد؟ فرمود: بلى ! ۴

۴- «  زمخشرى » در «كشّاف» و همچنين« فخر رازى» در ( تفسير كبير» و « قرطبى» در تفسيرش حديثى در ذيل اين آيه شريفه از رسول خدا (ص) نقل كرده‏اند كه اهميت محبت

 و مودت آل محمد (ص) را به طرز عجيبى آشكار مى‏سازد، و ما در اينجا عين عبارت

 حديث را از تفسير كشاف نقل مى‏كنيم : او مى‏گويد رسول خدا (ص) فرمود :

«هر كس با محبت آل محمد (ص) بميرد شهيد از دنيا رفته است، آگاه باشيد هر كس

 با محبت آل محمد (ص) از دنيا رود بخشوده است، آگاه باشيد هر كس با محبت

آل محمد (ص) از دنيا رود با توبه از دنيا رفته است .

آگاه باشيد هر كس با محبت آل محمد (ص) از دنيا رود مومن كامل الايمان از

 دنيا رفته است».

«آگاه باشيد هر كس با محبت آل محمد (ص) از دنيا رود فرشته مرگ او را بشارت

 به بهشت مى‏دهد و سپس منكر و نكير ( فرشتگان مامور سؤال در برزخ ) به او بشارت

 مى‏دهند.

آگاه باشيد هر كس با محبت آل محمد (ص) از دنيا رود او را با احترام به سوى بهشت

 مى‏برند آنچنانكه عروسى را به خانه داماد مى‏برند !

آگاه باشيد هر كس با محبت آل محمد (ص) از دنيا رود در قبر او دو در به سوى

بهشت گشوده مى‏شود.

آگاه باشيد هر كس با محبت آل محمد(ص) از دنيا برود قبر او را فرشتگان زيارتگاه

رحمت قرار مى‏دهند.

آگاه باشيد هر كس با محبت آل محمد (ص) از دنيا برود بر سنت و جماعت از دنيا

 رفته است .

آگاه باشيد هر كس با عداوت آل محمد (ص) از دنيا رود روز قيامت در حالى وارد

 عرصه محشر مى‏شود كه در پيشانى او نوشته شده مأيوس از رحمت خدا .

آگاه باشيد هر كس با بغض آل محمد (ص) از دنيا برود كافر از دنيا رفته .

آگاه باشيد هر كس با عداوت آل محمد (ص) از دنيا برود بوى بهشت را استشمام

 نخواهد كرد».۵

اين بحث را با اشعارى كه فخر رازى و الوسى در «تفسير كبير»و «روح المعانى» در

 ذيل همين آيه آورده‏اند پايان مى‏دهيم تا به مقتضاى «ختامه مسك» خاتمه با بركتى براى

 اين بحث باشد.

اين اشعار از «امام شافعى» است كه معروف است، اعتقاد راسخى به محبت

 اهل بيت (ع) داشت مى‏گويد:

يا راكبا قف بالمحصب من منى
واهتف بساكن خيفها و الناهض
سحرا، اذا قاض الحجيج الى منى
فيضا كملتطم الفرات الفائض
ان كان رفضا حب آل محمد
فليشهدالثقلان انى رافضى


«اى سوارى كه عازم زيارت خانه خدا هستى، در آنجا كه در نزديكى منى، ريگ براى

رمى جمرات جمع مى‏كنند (و مركز بزرگ اجتماع زائران خانه خداست) بايست، و به تمام كسانى كه در مسجد خيف (مشمول عبادتند) و يا در حال حركت (به سوى بيت الله) مى‏باشند

 فرياد بزن :

در سحر گاهى كه حاجيان از مشعر به سوى منى حركت مى‏كنند، وهمچون نهرى عظيم و خروشان وارد سرزمين منى مى‏شوند نيز فرياد بزن :

(آرى فرياد بزن و آشكارا) بگو: اگر محبت آل محمد (ص)، رفض و ترك است، همه جن

و انس شهادت بدهند كه من رافضى هستم » !۶

خداوند همه مارا از دوستداران آل محمد (ص) قرار دهد، همانها كه در نماز درود بر آنان مى‏فرستيم و بدون آن نمازمان نماز نيست .

اما . . .

پیمان شکنان در عوض مزد رسالت

                                        شرم از تو نکردند و در خانه شکستند

گویید به زینب که سیه بر تن خود کن

                                        کان دست که میزد به سرت شانه شکستند

 منابع

۱- شواهد التنزیل  : ج ۲، ص ۱۳۰

۲- الدر المنثور  :  ج ۶،ص ۷

۳- احقاق الحق : ج۳ ،ص ۲

۴- جامع البیان طبری : ج ۲۵ ، ص ۱۶

۵- تفسیر کشاف : ج ۴ ،ص ۲۲۰ و ۲۲۱ - تفسیر فخر رازی : ج ۲۷ ، ص ۱۶۵ و ۱۶۶ - تفسیر قرطبی :ج ۸ ،

ص ۵۸۴۳

۶ - تفسیر فخر رازی : ج ۲۷ ،ص ۱۶۶ -  روح المعانی : ج ۲۵ ، ص ۳۲

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  شنبه دهم اسفند 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    زنده تر ، تابنده تر از هر چه خورشیدی یا علی بن موسی الرضا (ع) !
 

 

ایام شهادت هشتمین آفتاب ولایت و امامت بر سیه پوشان

 تسلیت باد  !

اى روشناى آب

اى على موسى الرضا! پاكمرد یثربى، در توس خوابیده!

من تو را بیدار مى دانم.

زنده تر، روشن تر از خورشید عالم تاب،

از فروغ و فرّ و شور زندگى سرشار مى دانم.

گر چه پندارند: دیرى هست، همچون قطره ها در خاك،

رفته اى در ژرفناى خواب،

لیكن اى پاكیزه باران بهشت! اى روح! اى روشناى آب!

من تو را بیدار ابرى پاك و رحمت بار مى دانم.

اى (چو بختم) خفته در آن تنگناى زادگاهم توس!

ـ (در كنار دون تبهكارى كه شیر پیر پاك آیین، پدرت،

آن روح رحمان را به زندان كشت) ـ

من تو را بیدارتر از روح و راه صبح، با آن طرّه زرتار مى دانم.

من تو را بىهیچ تردیدى (كه دلها را كند تاریك)

زنده تر، تابنده تر از هر چه خورشید است، در هر كهكشانى، دور یا نزدیك،

خواه پیدا، خواه پوشیده،

در نهان تر پرده اسرار مى دانم.

با هزارى و دوصد، بل بیشتر، عمرت،

اى جوانى و جوان جاودان، اى پور پاینده!

مهربان خورشید تابنده!

این غمین همشهرى پیرت،

این غریبِ مُلكِ رى، دور از تو دلگیرت،

با تو دارد حاجتى، دَردى كه بى شك از تو پنهان نیست،

وز تو جوید (در نهانى) راه و درمانى.

جاودان جان جهان! خورشید عالم تاب!

این غمین همشهرى پیر غریبت را، دلش تاریك تر از خاك،

یا على موسى الرضا! دریاب.

چون پدرت، این خسته دل زندانىِ دَ ردى روان كُش را،

یا على موسى الرضا! دریاب، درمان بخش.

یا على موسى الرضا! دریاب.

شعر از مهدی اخوان ثالث

 

تسلیت باد این غم

 

  یا ابا صالح المهدی (عج) !


 
نويسنده:میترا ایرج |  دوشنبه پنجم اسفند 1387
موضوع: | لينک ثابت |

   
 

زحمات وهابی های مرتد این دشمنان خدا و مکتب اهل بیت (ع)

 بی نتیجه ماند . . .

 

رسانه های خبری جهان اعلام کردند که امسال حدود ده میلیون زائر از سراسر جهان در

 اربعین حسینی (ع) شرکت داشتند. 

همه ساله در حج بیت الله الحرام حدوداً دو تا سه میلیون زائر شرکت می کند که از طریق

رسانه ها آگاهی پیدا می کنیم که تعدای از این دو- سه میلیون زائر یا میمیرند یا تمام پول های

 شون به سرقت می رود و یا  . . . 

 واین  خود بی لیاقتی حاکمان سعودی را به اثبات می رساند .  این وهابی های مرتد و

دین فروش فقط به فکر اندوختن هزینه های سفر این زائرین بیچاره هستند و از پذیرایی

و امینت آنها بی خبرند . اما همه ساله در اربعین حسینی (ع)  ده تا یازده میلیون زائر

شرکت می کند یعنی تقریبا سه تا چهار برابر زائرین حج بیت الله اما الحمد لله تا کنون نه

کسی از سرقت پول هایش شکایت کرده است و نه کسی زیر پا های زائرین له شده است .

  شاید هم اشکال در این باشد که زائرین حج بیت الله از هر گوشه و کنار جهان و پیروان

 مذاهب مختلف هستند اما زائرین کربلای معلی همه شیعه و پیرو مکتب اهل البیت (ع)

 می باشند و فرق بین پیروان علی (ع) با پیروان بقیه  (!)  همین است . . . .

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    اربعین حسینی تسلیت باد

اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که

 مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است،

 که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند،

در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي

 مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار

 اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند

 مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق

 به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان

اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر

 ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم

محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين

 اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم

شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن

 نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده

موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در

 فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات،

 حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى

چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند

چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه » هر كس چهل روز

 فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد . »

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را

 خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح

 آمده است :

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک .

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص

 اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين

صباحا کرد و از اين نوع بسيار است ."

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    لیله الهریر
 

هریر به معنای زوزه سگ، و کنایه از همهمه و ناله و غوغاست. سخت‌ترین شب حمله جنگ صفین  از نظر تلفات گسترده دو سپاه و فراوانی ناله و فریاد زخمیان و مجروحان، « لیلة الهریر»  (شب غوغا و ناله)  نام دارد.
روز پنج شنبه هفدهم
ماه صفر  سال 37 هجری، امیر مؤمنان علی علیه السلام  پس از اقامه نماز جماعت صبح، یارانش را برای جنگی مهم نوید داد و دستور فرمود عمامه و زره و شمشیر رسول خدا را برایش بیاورند.
آن روز از صبح تا شب، جنگ و ستیز قهرمانان ادامه داشت تا جایی که سپاهیان امام علی علیه السلام نماز ظهر و عصر خود را در حال جنگ، و تنها با اشاره دست و سر به جا آوردند. آن روز که به یوم الهریر مشهور است، با ده‌ها هزار کشته از دو سپاه به پایان رسید.
با فرا رسیدن شب، گمان می‌رفت که عملیات به پایان رسیده، ولی برخلاف انتظار همگان، امام علی علیه السلام پس از اقامه نماز مغرب و عشاء و ایراد خطبه، دستور ادامه حمله را صادر فرمود و خود رو به جانب قبله ایستاد، دست به دعا به درگاه خداوند قادر برداشت و با بانگ رسا گفت:  «  یا الله یا رحمن یا رحیم یا واحد یا احد یا صمد یا الله یا اله محمد. . . انا نشکو الیک غیبة نبینا صلی الله علیه و آله و کثره عدونا و تشتت اهوائنا؛ ربنا افتح بیننا قومنا بالحق و انت خیر الفاتحین »
در آن شب، که جنگ و ستیز تا سحرگاهان ادامه داشت و لشگر ستمگر
معاویه در آستانه سقوط قرار گرفته بود، فریاد ناله مجروحان و غریو و چکاچک شمشیرها و نیزه‌ها دشت را پر کرده بود. به همین دلیل «لیلة الهریر» نام گرفت.
فردای آن روز معاویه و عمرو بن عاص
برای فرار از شکست، متوسل به حیله  (( قرآن بر سر نیزه‌ها کردن ))   شدند، و سرانجام با به‌راه‌انداختن ماجرای حکمیت  به پیروزی رسیدند.  در این جنگ تعدای از یاران امیر مومنان (ع)  مانند عمار یاسر صفوان ،  بن حذیفة  و غیره به شهادت رسیدند .

همچنان گفته اند چون در این شب لشکریان معاویه علیه الهاویه از شدت سردی هوا مثل سگ زوزه می کشیدند این شب را لیلة الهریر نامیده اند .


منابع :


واقعه صفین ص 475  به بعد

 الفتوح    ج 3  ص 293  به بعد

کتاب علی کیست ، فضل الله کمپانی ۲

 

(  من می خواهم اینجا از عاشقان ابوهریره این

 جاعل حدیث و کاذب معروف بپرسم می توانند

 معنی ابو هریره را از این مطلب دریابند  ؟ ؟ ؟  )

 

 

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    وفات حذیفه بن یمان (ع)
 

حذیفة بن یمان یکی از جمله هفت نفری است که بر جنازه حضرت فاطمه زهرا (س)

 نماز گذارده بود .

پدر این صحابی رسول خدا در جنگ احد توسط یک تن از مسلمانان به طور اشتباهی

به شهادت رسید .

این صحابی رسول خدا کسی است که وقتی در واقعه غدیر خم رسول خدا (ص)

 امیر مومنان (ع) را وصی و جانشین خودش معرفی کرد در حالیکه عده ای

 از منافقین نتوانستند این جانشینی را تحمل کنند به ظاهر اولین کسانی بودند

که به امیر مومنان (ع) تبریک می گفتند اما در باطن در  آتش حسد و کینه می سوختند .

 بنا بر همین حسادت خواستند اول از رسول خدا (ص) انتقام بگیرند و تصمیم گرفتند

 زمانی که شتر رسول خدا از راهی که از میان کوه بود  گذر کند آن ها شتر را بترسانند

 تا رم کند و با رسول خدا به دره سقوط کند .  منافقین می خواستند با صورت های

 بسته ظرف های را که پر از سنگریزه بود بر سر شتر بریزند  اما جبرییل این خبر

 را به سمع رسول خدا (ص) رساند و نقشه مشرکان و کور دلان ناکام شد و در وقت

 عبور از میان کوه عمار یاسر مهار شتر  را گرفت و حذیفه بن یمان هم در کنار شتر

 رسول خدا می رفت تا شتر نترسد .

رسول خدا اسم آن منافقین را برای حذیفه گفته بود . آن منافقین عبارت بودند از : 

ابو بکر بن ابی قحافه ، عمر بن خطاب ، عمرو بن عاص ،

طلحه ، سعد بن ابی وقاص ،معاویة بن ابی سفیان ، مغیرة بن

شعبه ، ابو موسی اشعری ، خالد بن ولید وابو هریره ( لعنت الله علیهم اجمعین )  .

بعد از این واقعه همه این افراد از حذیفة بن یمان می ترسیدند تا مبادا نام آن ها را

برای بقیه فاش کند . هر وقت کسی می مرد و حذیفه بر جنازه آن میت نماز نمی خواند

 همه می دانستند که این شخص جزء همان منافقین بوده است . جالب این جاست که

جناب عمر بن خطاب هر وقت کسی  می مرد از حذیفه می پرسید که اگر این شخص

هم جز همان افراد است بگو تا من بر جنازه اش نماز نخوانم . . .

حذیفة بن یمان چهل روز بعد از خلافت ظاهری امیر المومنین در بیست و ششم یا

 بیست و هفتم محرم الحرام در مدائن از دنیا رفت . او قبل از مرگ اش به دو

پسرش به نام های صفوان و سعید وصیت کرده بود که از امیر المومنین (ع)

جدا نشوند و هر دو پسرانش در جنگ صفین در رکاب امیر مومنان به شهادت رسیدند . 

درود خدا بر  حذیفة بن یمان و پسرانش باد  !

 

ماّخذ :

منتهی الاعمال جلد ۱  صفحه   ۱۲۰

اسد الغابة جلد ۱ صفحه   ۲۹۱

مستدرک الحوادث  جلد ۴ صفحه  ۳۰۸

مراقد المعارف  جلد ۱ صفحه  ۲۴۲

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  پنجشنبه سوم بهمن 1387
موضوع: | لينک ثابت |

   
 با سلام

وب سایت جدید امیر المومنین با نام       آفتاب تابان    ساخته شد  .

امیدوارم با نظرات نیک تون در پیشرفت این وب سایت مرا یاری کنید .

 آدرس :

http://www.aghighat.tk/


 
نويسنده:میترا ایرج |  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    خبر پیامبر(ص) از شهادت امام حسین(ع)

 

در کتاب مستدرک الصحیحین که از منابع اصلی اهل سنت به شماره می رود از قول

 ام­ فضل آمده است : شبی در خواب دیدم قطعه­ای از جسم رسول الله(ص) در اتاقم است.

 صبحگاه خدمت رسول الله(ص) رسیدم و خواب را برای ایشان تعریف کردم. ایشان

 فرمودند : تعبیرش خوب است. ان شاءالله از فاطمه پسری در اتاق تو متولد خواهد شد .

 فاطمه سلام الله علیها حسین(ع) را به دنیا آورد و او در اتاقم بود همچنان که رسول الله(ص) فرموده بود.

روزی خدمت رسول الله(ص) رسیدیم در حالی که چشمانی پر از اشک داشت.

گفتم :  ای نبی خدا  – پدر و مادرم به فدایت –  چه شده است ؟

فرمود: جبرئیل خبر آورد که امتم این فرزندم  - حسین(ع)-  را خواهند کشت. و به من خاکی از خاک سرخ آنجا    - محل شهادتش-    را داد. ۱ 

در ذخائر العقبی از قول ام سلمه همسر پیامبر(ص) آمده است: جبرئیل نزدپیامبر(ص) بود. حسین(ع) نیز پیش جبرئیل بود که شروع به گریستن کرد و نزد رسول الله رفت.

جبرئیل به رسول الله گفت: محمد آیا او را دوست می داری؟

گفت : بلی .

جبرئیل گفت: بدرستی که امت تو او را خواهند کشت. و اگر می خواهی زمینی که حسین را در آن به قتل می رسانند، ببین . جبرئیل بالش را گشود و زمینی را نشان داد که به آن کربلا می  گفتند . ۲

 در تهذیب التهذیب ابن حجر از قول ام سلمه همسر پیامبر(ص) آمده است : حسن و حسین(ع) در منزلم کنار رسول الله(ص) مشغول بازی بودند. که جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد !  امت تو فرزندت را بعد تو خواهند کشت و با دستش به حسین(ع) اشاره کرد.

رسول خدا(ص) گریست و او – حسین(ع)-   را درآغوش گرفت . سپس به من فرمود: این تربت را نزد تو می گذارم . آن را بوئید و گفت: خاک کرب و بلاء است. ای ام سلمه ! هرگاه این خاک به رنگ خون درآمد بدان که پسرم   – حسین(ع)-    کشته شده است .۳

امر پیامبر(ص) به یاری امام حسین(ع)

ابن اسیر در اسد الغابة از قول انس بن حارث نقل می کند : حسین(ع) در حجره رسول الله(ص) بود که شنیدم رسول الله(ص) فرمود: این فرزندم درسرزمینی که به آن عراق گفته میشود کشته خواهد شد . پس هر کس او را یافت باید که یاری اش کند .۴

انس بن حارث در روز کربلا همراه امام حسین(ع) کشته شد.

علائمی که روز قتل امام حسین(ع) و پس از آن مشاهده شد

 در سنن بیهقی از قول ابی قبیل آمده است:  هنگامی که حسین کشته شد خورشید کسوف کرد  و ستارگان در هنگام روز آشکار شدند . ۵

 در تهذیب التهذیب از قول خلف بن خلیفه به نقل از پدرش آمده است: هنگامی که حسین(ع) کشته شد،  آسمان سیاه گردید و ستارگان نمودار شدند . ۶

سزای ظلم به اهل بیت (ع)

 در ذخائر العقبی از قول امام علی(ع) آمده است: رسول الله(ص) فرمود: خداوند بهشت را

 حرام کرد بر کسی که به اهل بیتم ظلم کند یا آنها را بکشد یا به آنها حسادت ورزد و

 یا دشنام دهد. ۷


شبلنجی در نور الابصار آورده است: رسول الله(ص) فرمودند: بهشت برکسی که به اهل بیتم ظلم کند و عترتم را بیازارد حرام شد. ۸

 ابن حجر در صواعق المحرقه از زهری نقل می کند: از قاتلین حسین(ع) کسی نماند مگر اینکه در دنیا مجازات شد به قتل یا کوری یا روسیاهی یا از دست دادن مقام بعد از مدت کمی .۹

فضیلت زیارت امام حسین(ع) و گریه برای اهل بیت(ع) :

 در ذخائر العقبی آمده است از جعفربن محمد(ع)    - امام صادق (ع) -    در رابطه با فضیلت زیارت قبر حسین(ع) سؤال شد. او گفت: از پدرم شنیدم: هر کس قبرحسین(ع) را زیارت کند در حالی که عارف به حق زیارت او باشد خداوند جایگاه علین را به او واجب می گرداند.

سپس فرمود: کنار قبر حسین(ع) هفت هزار ملک است که براو تاروز قیامت می گریند .۱۰

همچنین در همان کتاب آورده شده که حسین بن علی(ع) فرمود: هرکس برما بگرید و یا قطره­ اشکی از چشمانش سرازیر شود خداوند بهشت را براو ارزانی می دارد . ۱۱    

در تهذیب التهذیب ازعلی بن هرثم آمده است که هنگام بازگشت از صفین همراه علی(ع) بودیم. به سرزمین کربلا رسیدیم و آنجا منزل کردیم و نماز صبح را همراه علی(ع) خواندیم. سپس علی(ع) مقداری از خاک آنجا را در کف دست گرفت و بوئید. سپس گفت: آه ! آه ! در  این مکان افرادی کشته خواهند شد که بدون حساب وارد بهشت می شوند .۱۲


فهرست پاورقی :

۱- مستدرک الصحیحین ج ۳ ص۱۷۶

۲- ذخائر العقبی ص۱۴۷

۳- تهذیب التهذیب ج ۲ ص۳۴۷

۴- اسد الغابه ج ۱ ص ۳۴۹  

۵- سنن بیهقی ج۳ ص۳۳۷

۶- تهذیب التهذیب ج ۲  ص۳۴۵

۷- ذخائر العقبی ص۲۰

۸- نور الابصار ص ۱۰۰

۹- الصواعق المحرقه ص ۱۱۶

۱۰- ذخائر العقبی  ص ۱۵۱

۱۱- ذخائر العقبی  ص ۱۹

۱۲- تهذیب التهذیب ج ۲ ص۳۴۷  

 

 یا حسین

 

شرمنده شد بهار ، ز گلزار کربلا

بلبل کند نوا که خزانِ محرم است

ما عاشقانِ لاله ي سرخِ پيمبريم

کز عطر او بهشتِ خداوند ، خرم است

صد مرده زنده مي شود از ذکرِ يا حسين

مولاي ما معلمِ عيسي بن مريم است

عيسي اگر در آخرِ عمرش به عرش رفت

قُنداقه حسين شرفِ عرشِ اعظم است

با يوسفش مقايسه کردم نگار گفت

او شاهِ مصر باشد و اين شاهِ  عالم است

ما را نيازِ صيد چمن نيست در بهار

روي حسينيان ، گل و اين اشک شبنم است

اي صاحب عزا به عزا خانه ها بيا

ياران سينه زن همه در زير پرچم است

گر وعده ي بهشت ، به ما مي دهد بهار

ما نيستيم طالبِ رضوان مسلم است

بر عاشقان ، سياحتِ گلشن حرام شد

خاکم به سر ، که قامت سروِ علي خم است

اي آب ، بس کن اين همه جوش و خروش را

در پيش چشم ما علي اصغر مجسم است

سقا ز تشنگانِ حرم شرمسار شد

شرمنده ي خجالت او نهرِ علقم است

ساقي تشنه تا که برون آمد از فرات

قربان غيرتش شود عالم ، اگر کم است

چون محتشم بخوان به پيمبر ز سوز دل

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  سه شنبه هفدهم دی 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    دوم محرم ورود امام حسين به سرزمين كربلا (سال 61 قمري)
 

 

  هرم سوزان کویر بر خستگی کاروانیان نیشتر می زند و بدن های خسته آنان را میازارد .  خورشید غروب دوم  محرم ، آرام خود را در تنگنای افق جای می دهد . کاروان بر سینه تفتیده بیابان توقف می کند .  صدای می پرسد : این جا کجاست ؟  پاسخ می آید : این جا کربلاست !

آری ، حسین علیه السلام به کربلا می رسد و دل کویر را در تب و تاب میندازد . آسمان نیز ، چهره درهم کشیده است . زمین بغض خودرا فرو می خورد . فرات بیصدا اشک می ریزد و خار ها خود را به دست نسیم گرم سرنوشت داده اند . . .

 

 

 

 

امام حسین (ع) در روز ترویه یعنی هشتم ذی الحجه سال ۶۰ قمری  از مکه معظمه به سوی عراق مهاجرت فرمود . و پس از چند روز لشکریان عبیدالله ابن زیاد به فرماندهی حر ابن یزید ریاحی با آن حضرت مواجه شده و مانع و مانع حرکت آن حضرت به سوی کوفه شدند . گرچه حر بن یزید ماموریت داشت با امام حسین (ع) برخورد شدید نماید و لیکن رفتار وی با آن حضرت بر رفق و مدارا بود .به همین جهت حر و لشکریانش در نمازجماعت  امام  حسین (ع) شرکت می کردند و به خطبه های دلنشین وی گوش جان می سپردند و این دو سپاه چند روز بدون هیچ گونه مشکلی در کنار هم بودند .

اما عبیدالله بن زیاد که عطش فراوان برای جنگ با ابو عبدلله الحسین (ع) داشت نامه ی به حر بن یزید نوشت و وی را مامور سختگیری بر امام (ع) نمود . حر بن یزید نیز طبق فرمان راه را بر امام حسین و یارانش مسدود نمود و  آنان را به سوی منطقه خشک و بی حاصلی به نام کربلا هدایت کرد و در آنجا آنان را در محاصره خود قرار داد .

روز پنجشنبه دوم محرم سال ۶۱ قمری امام حسین علیه السلام در یکی از نواحی کربلا به نام نینوا فرود آمد . قافله امام حسین چون به سرزمین کربلا رسید ند  آن حضرت پرسید :  این سرزمین چه نام دارد ؟ عرض کردند : کربلا .  آن حضرت تا نام کربلا را شنید فرمود : اللهم انی اعوذ بک من الکرب و البلاء .

فرمود : این موضع کرب و بلا و محل محنت و عنا است . فرود آیید که این جا منزل و محل خیمه های ماست .و این زمین جای ریختن خون ماست . و در این مکان قبر های ما واقع خواهد شد . جدم رسول خدا (ص) مرا به این امور خبر داد .

روز بعد عمر بن سعد بن ابی وقاص زهری با چهار هزار نفر از کوفه رسید . و در مقابل امام جای گرفت . عمر بن سعد از قریش و از طایفه بنی زهره بن کلاب  و خویش نزدیک حضرت آمنه مادر بزرگوار حضرت رسول خدا (ص) بود . پدرش سعد بن ابی وقاص از پنج نفری است که در آغاز بعثت  رسول خدا (ص) به وسیله آشنایی با ابی بکر به دین اسلام درآمدند و ناماو در تاریخ اسلام و فتوحات اسلامی پر آوازه است .

عمر بن سعد کسی را نزد امام فرستاد که چرا به عراق آمده اید ؟

امام علیه السلام در جواب فرمود :عراقیان خود مرا با نوشتن نامه خوانده اند .اکنون اگر از آمدن من کراهت دارید به همان حجاز باز می گردم . ابن سعد نامه ای به ابن زیاد نوشت و آنچه را که امام فرموده بود گزارش داد . ابن زیاد گفت : اکنون که چنگال های ما به سوی او بند شده است ، امید نجات و بازگشتن به حجاز دارد ؟ دیگر گذشت و راهی برای وی باقی نمانده است .

آنگاه به ابن سعد نوشت . نامه ات را خواندم .آنچه نوشته بودی فهمیدم . از حسین بن علی علیه السلام بخواه  که خود و همه همراهانش با یزید بیعت کنند  و آنگاه که بیعت به انجام رسید ما هرچه خواستیم نظر خواهیم داد . سپس نامه دیگری از ابن زیاد رسید که آب را بر روی حسین ویاران وی ببند تا قطره ای از آن را ننوشند .و عمر بی درنگ عمرو بن حجاج را به فرماندهی چهار هزار سوار فرستاد  که میان اباعبدالله و آب فرات حایل شدند و راه آب را بر امام و اصحابش بستند . و این پیش آمد سه روز پیش از شهادت امام روی داد .

امام علیه السلام از ابن سعد خواست که با وی ملاقات کند و شبانه در میان دو سپاه ملاقات کردند و مدتی با هم سخن گفتند . چون عمر بن سعد به اردوگاه خود باز گشت نامه ای به ابن زیاد نوشت که خدا آتش جنگ را خاموش کرد و با هم توافق کردیم  و امر امت به خیر و صلاح برگذار شد . اکنون حسین ابن علی آماده است که به حجاز برود و به یکی از مرز های اسلامی روانه شود و آنگاه جمله ای را به عنوان دروغ مصلحت آمیز برای رام کردن ابن زیاد نوشت . با رسیدن این نامه ابن زیاد نرم شد و تحت تاثیر پیشنهاد های سعد قرار گرفت اما شمر بن ذی الجوشن لعنت الله علیه که حاضر بود گفت : اشتباه می کنی این فرصت را غنیمت شمر و دست از حسین بن علی که اکنون  بر وی دست یافته ای بر مدار که دیگر چنین فرصتی به دست نخواهی آورد . ابن زیاد گفت : راست می گویی .پس خودت رهسپار کربلا باش و این نامه را به سعد برسان که حسین و یارانش بدون شرط تسلیم شوند .آنگاه ایشان را به کوفه فرستاده وگرنه با ایشان بجنگد واگر هم ابن سعد زیر بار نرفت و حاضر نشد با حسین بن علی بجنگد تو خود فرمانده سپاه باش و گردن او را بزن و سرش را برای من بفرست .

آنگاه به ابن سعد نوشت : من ترا نفرستادم که با حسین بن علی مدارا کنی و نزد من از وحی شفاعت کنی و راه سلامت و زندگی او را هموار سازی . اکنون ببین اگر خود و یارانش تسلیم شدند آنها را نزد من بفرست و اگر امتناع کردند بر آنان حمله کن تا آنان را بکشی و بدن ها را مثله کنی اما عهد کردم که او را بکشم و لگد کوب اسب ها کنم . اکنون اگر به آنچه دستو دادم عمل کردی ترا پاداش می دهم و اگر به این کار ها تن ندادی از کار ما و سپاه ما برکنار باش و لشکریان را به شمر بن ذی الجوشن واگذار که ما به وی دستور داده ایم . .

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد  (ص) و آل محمد . . .  

 

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  دوشنبه نهم دی 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    اگر ابوبكر و عمر، غاصب خلافت بودند‌، چرا امام علي (ع) با خلفا همكاري مي‌‌كرد؟

 

 

نقد و بررسي :

مشورت وراهنمائي‌هاي دل سوزانه :

تمام آن چه كه از آن با عنوان همكاري امير مؤمنان عليه السلام با خلفا ياد مي‌شود به سه دسته تقسيم مي شود:

 ۱ . مشورت در امور قضائي ؛

۲. مشورت در امور دفاعي و جنگي ؛

۳ . مشورت در مسائل علمي و حلّ مشكلات اعتقادي .

نقش امير المؤمنين در اين موارد حد اكثر به اندازه پاسخ به درخواست ارشاد وراهنمائي  طرف مقابل است كه وظيفه هر مسلماني است . حتي اگر طرف مشورت غير مسلمان باشد ، باز هم وظيفه دارد كه با نهايت امانت‌داري وي را راهنمايي كند ؛ چه رسد به اين كه اگر مسأله حفظ اساس اسلام و دين خدا در ميان باشد .

مرحوم سيد مرتضي در اين باره مي‌فرمايد :

فأما استدلاله على رضاه بما ادعاه من إظهار المعاونة والمعاضدة ، وأنه أشار عليه بقتال أهل الردة فإنه ادعاء معاونة ومعاضدة على سبيل الجملة لا نعرفها ، ولو ذكر تفصيله لتكلمنا عليه ، فإن أشار بذلك إلى ما كان يمدهم به من الفتيا في الأحكام ، فذلك واجب عليه في كل حال ، ولكل مستفت فلا يدل إظهار الحق والتنبيه على الصواب في الأحكام لا على معاونة ولا معاضدة ، وإن أشار إلى ما كان منه عليه السلام في وقت من الأوقات من الدفع عن المدينة فذلك أيضا واجب على كل مسلم وكيف لا يدفع عن حريمه وحريم المسلمين ، فأي دلالة في ذلك على ما يرجع إلى الإمامة .

فأما المشورة عليه بقتال أهل الردة فما علمنا أنها كانت منه ، وقد كان يجب عليه أن يصحح ذلك ، ثم لو كانت لم تدل على ما ظنه لأن قتالهم واجب على المسلمين كافة والمشورة به صحيحة .

ادعاي شما مبني بر كمك و همكاري علي عليه السلام با خليفه، مانند راهنمائي ابوبكر بر جنگيدن با اهل ردّه، صرف ادعا است واگر تفصيل آن بيان مي شد بهتر مي توانستيم پاسخ دهيم، واگر مقصود ارشاد در احكام الهي باشد اين امر بر عالم به مسائل دين واجب است وبايد وظيفه درست را بيان كند، از اين مطلب نمي توانيد همكاري با آنان را استفاده كنيد، واگر مقصود شما مشاوره با علي عليه السلام در دفاع از مردم مدينه وجان وناموس مردم است اين هم نيز واجب است چون علاوه بردفاع از حريم مردم، از جان خودش نيز دفاع كرده است واين مسائل ربطي به تاييد خلافت وامامت آنان ندارد.

واما مشورت ابوبكر با علي عليه السلام در جنگ با اهل ردّه را  قبول نداريم و يا لا اقل براي ما روشن نيست، وبايد اين موضوع روشن شود، واگر دلالت بر مقصود شما نداشته باشد، اصل مشورت وراهنمائي درست است، چون جنگ با گروههايي مانند اهل ردّه بر تمام مسلمانان واجب است.

الشافي في الامامة ، علي بن الحسين الموسوي معروف به الشريف المرتضى (متوفاي436 هـ) ، ج 3 ص 251 ، ناشر : مؤسسة إسماعيليان - قم ، چاپ : الثانية ، 1410 .

حفظ دين ، بزرگترين وظيفه امير مؤمنان عليه السلام:

در بين وظائف و شؤونات امام و پيشواي منصوب و برگزيده از جانب خداوند، حفظ شريعت ونگاهباني از حوزه دين از مهمترين وظايف او است كه اگر احساس كند، اصل و اساس دين در خطر است ، به هر صورت ممكن بايد از آن جلوگيري كند .

البته اين مسؤوليت با در نظر گرفتن شرائط زماني ومكاني متفاوت است و بايد متناسب با آن شرائط تصميم نهائي را بگيرد، كه گاهي اوقات اين مهم با تحمل وبردباري و صبر كردن در برابر مصائب و سكوت در برابر حقوق غصب شده به دست مي آيد و گاهي هم نيازمند رويارويي و دخالت مستقيم و برخورد قاطع خواهد بود.

ابن حجر هيثمي به نقل از رسول خدا مي‌نويسد‌ :

في كل خلف من أمتي عدول من أهل بيتي ينفون عن هذا الدين تحريف الضالين وانتحال المبطلين وتأويل الجاهلين ألا وإن أئمتكم وفدكم إلى الله عز وجل فانظروا من توفدون .

در هر قرني افراد عادلي از اهل بيت من در بين امتم خواهند بود كه تحريف گمراهان ونسبتهاي ناروا وباطل و تاويلهاي نادانان را از دين پاك ودور مي كنند، آگاه باشيد! پيشوايان شما فرستادگان شما نزد خداوند مي باشند، پس بنگريد كه چه كساني را مي فرستيد.

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي (متوفاي973هـ) ، ج 2 ، ص 441 ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط .

امير مؤمنان عليه السلام اگر چه از منصب خلافت و جانشيني به حق رسول خدا صلي الله عليه وآله بازماند و در واقع حق مسلم ايشان را غصب كردند ؛ ولي اين موضوع دليل نمي‌شود كه به ديگر وظايف خود عمل نكند ؛ زيرا گاهي تدبير‌ها و تصميم‌گيري‌هاي غلط خلفا سبب مي‌شد ، اساس اسلام به خطر بيفتد ؛‌ در اين موارد امام وظيفه داشت كه اجازه ندهد شريعت اسلامي قرباني ندانم كاري‌ها شود ؛ مثلاً در قضيه جنگ نهاوند ، پادشاه ايرانيان لشكر عظيمي را براي نابودي اسلام فراهم كرده بود و اگر تدبير امير مؤمنان عليه السلام نبود‌ ، نه تنها لشكر عمر كه به طور قطع تمام مسلمانان و اسلام از بين مي‌رفت .

در چنين موقعيتي امير المؤمنين عليه السلام وظيفه دارد كه نظام اسلامي و دين نوپا را حفظ كند ؛ چون وظيفه او همانند هر فرد مسلمان ديگر، حفظ دين است .

در داستان شوري مي فرمايد :

بَايَعَ النَّاسُ لأبِي بَكْرٍ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلى بِالأَمْرِ مِنْهُ ، وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ ، ثُمَّ بَايَعَ النَّاسُ عُمَرَ وَأَنَا وَاللَّهِ أَوْلى بِالأَمْرِ مِنْهُ وَأَحَقُّ بِهِ مِنْهُ ، فَسَمِعْتُ وَأَطَعْتُ مَخَافَةَ أَنْ يَرْجِعَ النَّاسُ كُفَّارَاً يَضْرِبُ بَعْضُهُمْ رِقَابَ بَعْضٍ بِالسَّيْفِ .

مردم با ابوبكر بيعت كردند در حالي كه به خدا سوگند من از او سزاوار تر وشايسته تر بودم، ولي از ترس باز گشت و گرايش مردم به دوران كفر وجاهلّيت وكشيده شدن شمشيرها براي زدن گردن يكديگر، سكوت كردم وشنيدم ومخالفت نكردم، سپس با عمر بيعت كردند، در حالي كه از او سزاوارتر وشايسته تر بودم، ولي باز هم شنيدم وكوتاه آمدم تا به كفر وبرادر كشي باز نگردند.

جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير) ، الحافظ جلال الدين عبد الرحمن السيوطي  (متوفاي911هـ) ج 12   ص 54

تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل ، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي (متوفاي571هـ) ج 42 ، ص 434 ، ناشر : دار الفكر - بيروت - 1995 ، تحقيق : محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري .

در حقيت امير مؤمنان عليه السلام بين ارتداد مردم و بازگشت به رسوم جاهلي و ميان صبر و شكيبائي در برابر ظلم‌ها و همكاري با خلفا ، يكي را بايد انتخاب مي‌كرد  كه طبق دستور رسول خدا صلي الله عليه وآله ، گذشتن از حق غصب شده خود و همكاري با خلفا را ترجيح داد تا اصل و اساس اسلام به خطر نيفتد ، ولذا در روايتي مي‌فرمايد :

إِنَّ هَؤُلَاءِ خَيَّرُونَّا أَنْ يَظْلِمُونِي حَقِّي وَ أُبَايِعَهُمْ فَارْتَدَّ النَّاسُ حَتَّى بَلَغَتِ‏ الرِّدَّةُ أَحَداً فَاخْتَرْتُ أَنْ أُظْلَمَ حَقِّي وَ إِنْ فَعَلُوا مَا فَعَلُوا .

اين قوم تصميم گرفتند تا حقم را غصب كنند وبا آنان بيعت نمايم ، گروهي سرپيچي كرده و از دين دور شدند ، پس ظلم بر حق خويش را بر گزيدم اگر چه آنان هر چه خواستند انجام دادند .

بحارالأنوار ، محمد باقر مجلسي ، ج28 ، ص393 .

دفاع  از مظلوم ، وظيفه امام بود :

دخالت‌هاي امير مؤمنان عليه السلام در امور قضائي در مواردي بود كه عدم آگاهي خلفا به پيش پا افتاده ترين احكام اسلامي سبب مي‌شد كه حقي از بي‌چاره اي ضايع و به مظلومي از مسلمانان ظلم شود . در حقيقت آن‌ها پناهي جز امير المؤمنين عليه السلام نداشتند و اگر امام دخالت و از حق آنان دفاع نمي‌كرد ، به يقين راهي براي استيفاي حقوقشان نمي يافتند.

آن حضرت در خطبه شقشقيه ، يكي از دلائل قبول حكومت را بعد از كشته شدن عثمان ، عهد و پيماني مي‌داند كه خداوند از علما براي دفع ظلم از بيچارگان گرفته است :

أَمَا وَالَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَبَرَأَ النَّسَمَةَ لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَقِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَمَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أَنْ لَا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَلَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَلَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا وَلَأَلْفَيْتُمْ دُنْيَاكُمْ هَذِهِ أَزْهَدَ عِنْدِي مِنْ عَفْطَةِ عَنْزٍ ...

سوگند به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد ، اگر حضور فراوان بيعت كنندگان نبود ، و ياران حجّت را بر من تمام نمى‏كردند ، و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود كه در برابر شكم بارگى ستمگران، و گرسنگى مظلومان، سكوت نكنند ، مهار شتر خلافت را بر كوهان آن انداخته ، رهايش مى‏ساختم ، و آخر خلافت را به كاسه اوّل آن سيراب مى‏كردم ، آنگاه مى‏ديديد كه دنياى شما نزد من از آب بينى بزغاله‏اى بى ارزش‏تر است‏ .

براي روشن تر شدن مطلب فقط به يك مورد از دخالت‌هاي امام در امور قضائي اشاره مي‌كنيم :

حدثنا عُثْمَانُ بن أبي شَيْبَةَ ثنا جَرِيرٌ عن الْأَعْمَشِ عن أبي ظَبْيَانَ عن بن عَبَّاسٍ قال أُتِيَ عُمَرُ بِمَجْنُونَةٍ قد زَنَتْ فَاسْتَشَارَ فيها أُنَاسًا فَأَمَرَ بها عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ فمر بها على عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رِضْوَانُ اللَّهِ عليه فقال ما شَأْنُ هذه قالوا مَجْنُونَةُ بَنِي فُلَانٍ زَنَتْ فَأَمَرَ بها عُمَرُ أَنْ تُرْجَمَ قال فقال ارْجِعُوا بها ثُمَّ أَتَاهُ فقال يا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ قد رُفِعَ عن ثَلَاثَةٍ عن الْمَجْنُونِ حتى يَبْرَأَ وَعَنْ النَّائِمِ حتى يَسْتَيْقِظَ وَعَنْ الصَّبِيِّ حتى يَعْقِلَ قال بَلَى قال فما بَالُ هذه تُرْجَمُ قال لَا شَيْءَ قال فَأَرْسِلْهَا قال فَأَرْسَلَهَا قال فَجَعَلَ يُكَبِّرُ .

ابن عباس مي گويد : زن ديوانه اي را كه زنا كرده بود نزد عمر آوردند ، با عده اي مشورت كرد و سپس دستور داد سنگسارش كنند . هنگامي كه او را براي اجراي حدّ مي بردند ، از كنار علي عليه السلام عبور كردند ، فرمود : اين زن چه كار كرده است ؟ گفتند : ديوانه اي است از فلان قبيله كه زنا كرده است وعمر دستور به رجم وي داده است . فرمود : او را بر گردانيد ، سپس نزد عمر آمد و فرمود :  مگر نمي داني از سه نفر تكليف بر داشته شده است : ۱. ديوانه تا زماني كه عاقل شود ؛ ۲. انسان خوابيده تا بيدار شود ؛ ۳. بچّه تا به سن بلوغ به رسد. عمر گفت : آري ، شنيده ام ، فرمود : پس اين زن را رها كن ، عمر او را آزاد كرد و شروع به تكبير گفتن نمود .

سنن أبي داود ، سليمان بن الأشعث أبو داود السجستاني الأزدي (متوفاي275هـ) ج 4 ، ص 140 ، ح 4399 ، كِتَاب الْحُدُودِ ، بَاب في الْمَجْنُونِ يَسْرِقُ أو يُصِيبُ حَدًّا ، ناشر : دار الفكر ، تحقيق : محمد محيي الدين عبد الحميد .

جالب است كه بخاري نيز همين روايت را نقل كرده است ؛ اما همانند هميشه صدر و ذيل آن را حذف و فقط اين قسمت را آورده است :

وقال عَلِيٌّ لِعُمَرَ أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ الْقَلَمَ رُفِعَ عن الْمَجْنُونِ حتى يُفِيقَ وَعَنْ الصَّبِيِّ حتى يُدْرِكَ وَعَنْ النَّائِمِ حتى يَسْتَيْقِظَ .

صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 هـ) ج 6 ، ص 2499 ، بَاب لَا يُرْجَمُ الْمَجْنُونُ وَالْمَجْنُونَةُ ، ناشر : دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .

و ابن عبد البر با سند صحيح مي‌نويسد :

يحيى بن سعيد عن سعيد بن المسيب قال كان عمر يتعوذ بالله من معضلة ليس لها أبو الحسن وقال فى المجنونة التى أمر برجمها وفى التى وضعت لستة أشهر فأراد عمر رجمها فقال له على إن الله تعالى يقول وحمله وفصاله ثلاثون شهرا الحديث وقال له إن الله رفع القلم عن المجنون الحديث فكان عمر يقول لولا على لهلك عمر .

عمر بارها به خدا پناه مي برد از اين كه مشكلي علمي برايش پيش آيد وعلي عليه السلام نباشد ، يكي از اين موارد زن ديوانه اي بود كه دستور رجم وي را صادر كرده بود و يكي هم ‌‌ زني كه شش ماهه وضع حمل كرده بود وعمر مي خواست بر وي حدّ جاري كند، علي عليه السلام فرمود: خداوند فرموده است: دوران بارداري و شيردهي سي ماه است، ونيز فرمود: خداي سبحان از مجنون تكليف را بر داشته است، در چنين مواردي بود كه عمر مي گفت: اگر علي نبود عمر هلاك مي شد.

الاستيعاب في معرفة الأصحاب ، يوسف بن عبد الله بن محمد بن عبد البر (متوفاي463 هـ) ج 3 ، ص 1103 ، ناشر : دار الجيل - بيروت - 1412 ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : علي محمد البجاوي .

مواردي از اين قبيل به روشني اثبات مي كند كه حضور امير مؤمنان عليه السلام نقش تمام كننده‌اي در احياي احكام الهي داشته و از طرفي پشتوانه‌اي محكم بر احقاق حقوق ستمديدگان وجلوگيري از ظلم وستمگري داشته است.

طبق نقل سمعاني مشابه اين قضيه در زمان عثمان نيز اتفاق افتاده بود كه اگر امير مؤمنان عليه السلام دخالت نمي‌كرد ، زني مؤمنه به همراه فرزندي كه در شكم داشت ، قرباني جهل خليفه به احكام اسلامي مي‌شد .

أن امرأة أتت بولد لستة أشهر من وقت النكاح ، فجاء زوجها إلى عثمان في ذلك . فهم عثمان رضي الله عنه برجمها ، فقال علي : لا سبيل لك عليها ؛ لأن الله تعالى يقول : «وحمله وفصاله ثلاثون شهرا» وقال : «والوالدات يرضعن أولادهن حولين كاملين» فإذا ذهب الفصال حولين ، بقي للحمل ستة أشهر ، فتركها عثمان .

زني شش ماهه فرزندش را به دنيا آورد ، همسرش نزد عثمان رفت وداستان را براي خليفه تعريف كرد ، عثمان تصميم به اجراي حدّ گرفت ، علي ‌عليه السلام فرمود : حق نداري حد جاري كني ؛ زيرا خداوند مي فرمايد زمان بارداري و شير دهي سي ماه است ، ونيز فرمود : مادران بايد فرزندانشان را دو سال كامل شير دهند ، وچون دوران شير خوارگي كه دو سال است كم شود براي حمل شش ماه مي ماند ،‌ عثمان پس از شنيدن سخنان امير عليه السلام آن زن را رها كرد .

تفسير القرآن ، أبو المظفر منصور بن محمد بن عبد الجبار السمعاني (متوفاي489هـ) ج 1 ، ص 236 ، ناشر : دار الوطن - الرياض - السعودية - 1418هـ- 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : ياسر بن إبراهيم و غنيم بن عباس بن غنيم .

استفاده از دانش فقهي و آگاهي از احكام دين ، امير مؤمنان عليه السلام را وادار مي كند كه در مواردي از اين قبيل سكوت نكند و از اجراي حد باطل جلوگيري نمايد ؛ چرا كه او وظيفه خويش مي داند تا در برابر حقوق افراد و حفظ آبرو وشخصيت اجتماعي آنان بي تفاوت نماند ؛ همانگونه كه در قضيه بيرون آوردن خلخال از پاي يك زن يهودي فرياد بر مي آورد و مي‌فرمايد كه اگر مردي غيرتمند از شنيدن اين حادثه تلخ بميرد ، جاي ملامت ندارد ؟

وَ لَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهِدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا مَا تَمْتَنِعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُمْ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ بِهِ عِنْدِي جَدِيراً .

خطبه 27 نهج البلاغه ، فيض الإسلام .

به من خبر رسيده كه مردى از لشكر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شد ه، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره‏هاى آنها را به غارت برده ؛ در حالى كه هيچ وسيله‏اى براى دفاع ، جز گريه و التماس كردن ، نداشته‏اند !

لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند ، بدون اين كه حتّى يك نفر آنان ، زخمى بردارد ، و يا قطره خونى از او ريخته شود ، اگر براى اين حادثه تلخ ، مسلمانى از روى تأسّف بميرد ، ملامت نخواهد شد ، و از نظر من سزاوار است .

پس براي شخصيتي همانند امير مؤمنان علي عليه السلام بسيار سخت و ناگوار است كه شاهد سنگسار شدن زن مسلماني باشد كه با تهمت زنا ، حيثيت وآبروي وي را زير سؤال برده و پايه هاي محكم اعتقادي مردم را با اجراي غلط دستورات خداوند متزلزل مي كنند .

بنا بر اين وظيفه خويش مي داند كه از حريم اجراي حدود الهي به درستي حفاظت و از تجاوز به حريم حقوقي مردم جلوگيري نمايد .

مرجعيّت علمي امام امير المؤمنين عليه السلام :

امام با دانش فراگير كه حاصل عنايات خداوندي و حضور در مكتب صاحب وحي بود مسؤوليّت پاسخ گوئي و گره گشائي از مشكلات و معضلات علمي را به دوش مي كشيد و مسلمان و غير مسلمان آن حضرت را پناهگاهي مناسب براي شكوفائي ذهن و فكر خويش مي دانستند و در هر موضوعي كه احساس نياز مي كردند به تنها مردان ميدان‌هاي علوم و دانش مراجعه مي كردند . به همين جهت بخش مهمي از همكاري‌هاي امير المؤمنين عليه السلام با خلفا مربوط به مسائلي مي‌شد كه در فهم و پاسخ آن دچار مشكل مي شدند و مجبور مي‌شدند كه از امير المؤمنين عليه السلام در باره آن سؤال كنند .

در چنين مواردي وظيفه امام و هر انديشمند آگاهي است تا پاسخ‌هاي لازم و قانع كننده‌اي ارائه دهد و ديگران را از دانش خويش بي نصيب نگذارد ؛ زيرا از رسول خدا صلي الله عليه وآله شنيده بود كه مي‌فرمود :

فَوَاللَّهِ لَأَنْ يَهْدِيَ الله بِكَ رَجُلًا وَاحِدًا خَيْرٌ لك من أَنْ يَكُونَ لك حُمْرُ النَّعَمِ

‌‌‌‌به خدا سوگند اگر خداوند يك نفر را به وسيله تو هدايت كند، از شتران سرخ مو براي تو بهتر است..

صحيح البخاري، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي (متوفاي256 هـ) ج 3   ص 1357 ، ح 3498 ، بَاب مَنَاقِبِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ ،  ناشر : دار ابن كثير ، اليمامة - بيروت - 1407 - 1987 ، الطبعة : الثالثة ، تحقيق : د. مصطفى ديب البغا .

ابن عبد البر قرطبي به نقل از امير مؤمنان عليه السلام مي‌نويسد :

وقال علي رضي الله عنه يؤخذ على الجاهل عهد بطلب العلم حتى أخذ على العلماء عهد ببذل العلم للجهال .

بر افراد جاهل پيمان بر يادگيري ودانش اندوزي وبر دانشمندان پيمان بر آموختن به نادانان گرفته شده است.

جامع بيان العلم وفضله ، يوسف بن عبد البر النمري (متوفاي463 هـ) ج 1 ، ص 122 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت – 1398 .

و در روايت ديگر مي‌گويد :

عن أبي هريرة أن رسول الله صلى الله عليه وسلم قال مثل الذي يتعلم العلم لا يحدث به الناس كمثل الذي رزقه الله مالا لاينفق منه .

رسول خدا صلي اللّه عليه وآله فرمود: كسي كه دانشي بيندوزد ولي به ديگران آموزش ندهد، مانند كسي است كه ثروت دارد ولي انفاق نكند.

جامع بيان العلم وفضله ، ابن عبد البر ، ج 1 ص 122 .

امير المؤمنين عليه السلام به ارزش اين سخنان به خوبي واقف است و مي داند دانشي كه خداوند به وي ارزاني داشته او را همواره ملجأ مردم در امور علمي قرار داده است ؛ پس او بايد راهنماي همه گمراهان و مشكل گشاي همه ناتوانان باشد چه آن فرد از رعيت باشد و يا خليفه مسلمانان .

ابن حجر هيثمي در الصواعق مي‌نويسد :

ولقد قال له «أنت مني بمنزلة هارون من موسى إلا أنه لا نبي بعدي » وكان عمر إذا أشكل عليه شيء أخذ منه ... ولقد كان عمر يسأله ويأخذ عنه ولقد شهدته إذا أشكل عليه شيء قال ههنا علي .

رسول خدا صلي اللّه عليه وآله به علي عليه السلام فرمود: نسبت تو به من همانند نسبت هارون به موسي است ولي بعد از من پيامبري نخواهد بود. عمر هر گاه برايش مشكلي پيش مي آمد از علي كمك مي گرفت ... عمر از علي مي پرسيد و از او كسب علم مي كرد ، ومن مشاهده كردم كه هر گاه امري بر عمر مشكل مي شد مي گفت : علي اينجا است .

الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر الهيثمي (متوفاي973هـ )، دار النشر : مؤسسة الرسالة - لبنان - 1417هـ - 1997م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط .

مناوي در فيض القدير مي‌نويسد :

«أنا مدينة العلم وعلي بابها فمن أراد العلم فليأت الباب » فإن المصطفى المدينة الجامعة لمعاني الديانات كلها أو لا بد للمدينة من باب فأخبر أن بابها هو علي كرم الله وجهه فمن أخذ طريقه دخل المدينة ومن أخطأه أخطأ طريق الهدى وقد شهد له بالأعلمية الموافق والمخالف والمعادي والمحالف .

خرج الكلاباذي أن رجلا سأل معاوية عن مسألة فقال : سل عليا هو أعلم مني فقال : أريد جوابك قال : ويحك كرهت رجلا كان رسول الله يعزه بالعلم عزا وقد كان أكابر الصحب يعترفون له بذلك

وكان عمر يسأله عما أشكل عليه جاءه رجل فسأله فقال : ههنا علي فاسأله فقال : أريد أسمع منك يا أمير المؤمنين قال قم لا أقام الله رجليك ومحى اسمه من الديوان .

رسول خدا صلي اللّه عليه وآله فرمود: من شهر علم وعلي دَرِ آن است و هر كس طالب دانش است، بايد از دَر وارد شود . رسول خدا صلي اللّه عليه و آله مركز وجامع همه مسائل ومعارف ديني است كه براي دست رسي به آن بايد از راه مخصوصش وارد شد و خود او علي را دَرِ ورودي به اين مركز قرار داده است ، و هر كس اشتباه برود راه هدايت را گم كرده است ، موافق ومخالف به اعلميّت وبرتري علمي علي عليه السلام گواهي داده اند .

كلابذي نقل كرده است : مردي از معاويه  مسأله اي پرسيد ، گفت : از علي به پرس او علمش بيشتر از من است ، گفت : مي خواهم پاسخ تو را بشنوم ، گفت : ساكت باش ، از مردي خوشت نمي آيد كه رسول خدا  دانش او را  قوي ومحكم كرد ، بزرگان از اصحاب به اين موضوع اعتراف داشتند ، هر گاه كسي از عمر مسأله‌اي مي پرسيد ، مي گفت : علي اينجا است از او به پرس ، آن شخص مي گفت : دوست دارم پاسخ خليفه را بشنوم ، عمر مي‌گفت : بلند شو برو ، خدا پاهايت را ناتوان گرداند ، سپس اسم آن شخص را از ديوان بيت المال حذف مي كرد .

فيض القدير شرح الجامع الصغير ، عبد الرؤوف المناوي (متوفاي1031 هـ) ، ج 3   ص 46 ، ناشر : المكتبة التجارية الكبرى - مصر - 1356هـ ، الطبعة : الأولى .

بنابراين نمي‌توان پاسخ به سؤالات آن حضرت را به حساب همكاري با خلفا گذاشت و رضايت آن حضرت را از حكومت آن‌ها استنباط كرد .

دفاع امير مؤمنان عليه السلام از اسلام بود ، نه از خلفا :

مشورت‌ها و همكاري‌هاي امير مؤمنان با خلفا در زمينه‌هاي دفاعي و جنگي نيز منحصر مي‌شود به مواردي كه بحران‌هاي سياسي و نظامي ـ به خاطر سوء تدبير حاكمان ـ اصل و اساس جامعه اسلامي را به خطر مي‌انداخته است ، بنابراين نبايد اين گونه راهنمائيها و همكاري‌ها را به حساب دفاع از خلفا و اعلام رضايت از آن‌ها گذاشت ؛ زيرا آن حضرت در حقيقت از ثمره بيست و سه سال زحمت طاقت فرساي رسول خدا و جانفشاني‌هاي خودش در گسترش اسلام حفاظت و نگاهباني مي‌كرد ، نه از حكومت خلفا يا تأييد لشكر كشي‌ها و جنگ‌هاي خلفا .

براي روشن شدن مطلب به يك مورد از اين بحران‌ها اشاره مي‌كنيم كه امير مؤمنان با تدبير معجزه آساي خود اسلام را از خطر نابودي كامل نجات داد .

جنگ نهاوند از خطرناكترين جنگ‌هاي صدر اسلام بود ؛ زيرا لشكر شكست خورده ايرانيان براي جبران آنچه در جنگ‌هاي گذشته از دست داده بود‌ ، لشكر عظيمي را از سراسر ايران متشكل از۱۵۰هزار نفر تشكيل داد تا اين بار نه تنها لشكر مسلمانان را در كوفه شكست دهد ؛ بلكه تمام كشور اسلامي را تصرف و اسلام را نابود كند .

ابن اثير جزري در باره تعداد لشكر ايرانيان در اين جنگ مي‌نويسد :

وأما الوقعة [اي واقعة النهاوند] فهي زمن عبد الله فنفرت الأعاجم بكتاب يزدجرد فاجتمعوا بنهاوند على الفيرزان في خمسين ألفا ومائة ألف مقاتل ...

حادثه وجنگ نهاوند پس از شكست ايرانيان بود كه در نهاوند تعداد يكصدو پنجاه هزار نفر به فرماندهي فيروز گرد آمدند.

الكامل في التاريخ ، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم الشيباني (متوفاي630هـ) ج 2 ، ص 412 ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت - 1415هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقيق : عبد الله القاضي .

براي روشن شدن حساسيت اين جنگ و نقش شكست و يا پيروزي مسلمانان در سرنوشت مسلمانان ، اصل نامه عمار ياسر را از كتاب الفتوح ابن أعثم نقل مي‌كنيم .

عمار ياسر اين گونه مي‌نويسد :

أما بعد ... أن أهل الري وسمنان وساوه وهمذان ونهاوند وأصفهان وقم وقاشان وراوند واسفندهان وفارس وكرمان وضواحي أذربيجان قد اجتمعوا بأرض نهاوند في خمسين ومائة ألف من فارس وراجل من الكفار ، وقد كانوا أمروا عليهم أربعة من ملوك الأعاجم منهم ذو الحاجب خرزاد بن هرمز وسنفاد بن حشروا وخهانيل بن فيروز وشروميان بن اسفنديار ، وأنهم قد تعاهدوا وتعاقدوا وتحالفوا وتكاتبوا وتواصوا وتواثقوا على أنهم يخرجوننا من أرضنا ويأتونكم من بعدنا ، وهم جمع عتيد وبأس شديد ودواب فره وسلاح شاك ويد الله فوق أيديهم ،فإني أخبرك يا أمير المؤمنين أنهم قد قتلوا كل من كان منا في مدنهم ، وقد تقاربوا مما كنا فتحناه من أرضهم ، وقد عزموا أن يقصدوا المدائن ويصيروا منها إلى الكوفة ، وقد والله هالنا ذلك وما أتانا من أمرهم وخبرهم ، وكتبت هذا الكتاب إلى أمير المؤمنين ليكون هو الذي يرشدنا وعلى الأمور يدلنا ، والله الموفق الصانع بحول وقوته ، وهو حسبنا ونعم الوكيل ، فرأي أمير المؤمنين أسعده الله فيما كتبته والسلام .

مردم ري ، سمنان ، ساوه ، همدان ، اصفهان ، قم ، كاشان ، راوند ، فارس ، كرمان و اطراف آذربايجان در سرزمين نهاوند با يكصد و پنجاه هزار سواره نظام و پياده نظام تحت فرماندهي چهار نفر از پادشاهان ، با مرداني مصمم و تجهيزات كامل و مركب‌هايي نيرومند و سلاح‌هايي مجهّز جمع شده و پيمان بسته و هم قسم شده اند ، تا ما را از سرزمين مان بيرون كنند ؛ اما دست خدا بالاي همه دست ها است .

بدان كه تمام ياران و دوستان ما را در شهر‌هايشان كشته‌اند و به سرزمين‌هايي كه آزاد كرده‌ايم نزديك شده‌اند و تصميم دارند شهرهاي ما را يكي پس از ديگري تا كوفه تصرف نمايند ، به خدا سوگند ما از آنچه خبر از آنان مي رسد در هراسيم ، اين نامه را نوشتم تا خودت تصميم بگيري و ما را راهنمائي كني .

پس از دريافت نامه توسط عمر ، چنان ارتعاشي بر بدنش افتاد كه مسلمانان صداي برهم خوردن دندان‌هاي وي را مي‌شنيدند .

ابن اعثم اين چنين ادامه مي‌دهد :

فلما ورد الكتاب على عمر بن الخطاب رضي الله عنه وقرأه وفهم ما فيه وقعت عليه الرعدة والنفضة حتى سمع المسلمون أطيط أضراسه ، ثم قام عن موضعه حتى دخل المسجد وجعل ينادي : أين المهاجرون والأنصار ؟ ألا ! فاجتمعوا رحمكم الله وأعينوني أعانكم الله .

ثم قال : أيها الناس ! هذا يوم غم وحزن فاستمعوا ما ورد علي من العراق ، فقالوا : وما ذاك يا أمير المؤمنين ؟ فقال : إن الفرس أمم مختلفة أسماؤها وملوكها وأهواؤها وقد نفخهم الشيطان نفخة فتحزبوا علينا وقتلوا من في أرضهم من رجالنا ، وهذا كتاب عمار بن ياسر من الكوفة يخبرني بأنهم قد اجتمعوا بأرض نهاوند في خمسين ومائة ألف وقد سربوا عسكرهم إلى حلوان وخانقين وجلولاء ، وليست لهم همة إلا المدائن والكوفة ، ولئن وصلوا إلى ذلك فإنها بلية على الاسلام وثلمة لا تسد أبدا ، وهذا يوم له ما بعده من الأيام ، فالله الله يا معشر المسلمين ! أشيروا علي رحمكم الله .

وقتي كه نامه به دست عمر رسيد وآن را خواند و از مضمون آن آگاه شد، لرزه بر اندامش افتاد كه از شدت ناراحتي ، مسلمانان صداي بر هم خوردن دندانهايش را مي شنيدند ، از جايش حركت كرد و داخل مسجد شد وفرياد زد : مهاجران و انصار كجايند ؟ همه جمع شويد ، خدا شما را رحمت كند ، كمكم كنيد ، خدا شما را كمك كند .

سپس گفت : اي مردم ! امروز روز غم و اندوه است ، بشنويد كه از عراق چه خبري رسيده است ، گفتند : چه اتفاق افتاده است ؟ گفت : مردم ايران همه از هم جدا و متفرق بودند ؛ ولي با دميدن شيطان گرد هم جمع شده‌اند و دوستان ما را در شهر ها كشته اند ، اين نامه عمار ياسر است كه از كوفه نوشته است : يكصد و پنجاه هزار نفر در سر زمين نهاوند گرد آمده و عده‌اي از آنان تا شهرهاي حلوان و خانقين و جلولاء پيشروي كرده اند ، قصد آنان تصرف مدائن و كوفه است ، اگر به اين دو شهر برسند مصيبت و صدمه‌اي بر اسلام وارد خواهد شد كه جبران نخواهد داشت ، شما را به خدا نظرتان را براي من بازگو كنيد .

اطرفيان خليفه ؛ از جمله طلحة بن عبيد الله ، زبير بن عوام ، عبد الرحمن بن عوف ، جز دلداري دادن ، چيزي نداشتند كه با عنوان راهكار به خليفه پيشنهاد كنند . عمر پس از شنيدن سخن هر يك ، ارتعاش بدنش بيشتر شد و مي‌گفت :

أريد غير هذا الرأي .

تا اين كه عثمان بن عفان پيشنهاد كرد تا شخص عمر با همه مهاجران و انصار براي نابودي لشكريان ايران پيش قدم شود .

وأنا أشير عليك أن تسير أنت بنفسك إلى هؤلاء الفجار بجميع من معك من المهاجرين والأنصار فتحصد شوكتهم وتستأصل جرثومتهم ... تكتب إلى أهل الشام فيقبلوا عليك من شامهم ، وإلى أهل اليمن فيقبلوا إليك من يمنهم ، ثم تسير بأهل الحرمين مكة والمدينة إلى أهل المصرين البصرة والكوفة ، فتكون في جمع كثير وجيش كبير ، فتلقى عدوك بالحد والحديد والخيل والجنود ...

عثمان به عمر گفت : خودت همراه مهاجران و انصار براي در هم كوبيدن شوكت گردن كشان حركت كن ... به مردم شام نامه به نويس تا از شام حركت كنند و تو را ياري كنند ، به مردم يمن نامه به نويس تا از يمن حركت كنند ، سپس مردم مدينه و مكه با تو همراه مي‌شوند تا به كوفه و بصره برسي ، لشكري بزرگ براي روياروئي با دشمنان فراهم خواهد آمد . 

عمر كه از پيشنهاد عثمان دلش آرام نگرفته بود ، ناگزير دست به دامن «پناه امت» و مشكل گشاي زمانش شد و گفت:

يا أبا الحسن ! لم لا تشير بشيء كما أشار غيرك ؟

اي ابو الحسن ! چرا مانند ديگران راهنمائي و نظر نمي دهي ؟

علي عليه السلام مهر سكوت را شكست و مانند هميشه دل سوزانه براي عزّت و نجات امت اسلامي هر آن چه لازم دانست به عمر پيشنهاد نمود :

إن كتبت إلى الشام أن يقبلوا إليك من شامهم لم تأمن من أن يأتي هرقل في جميع النصرانية فيغير على بلادهم ويهدم مساجدهم ويقتل رجالهم ويأخذ أموالهم ويسبي نساءهم وذريتهم ، وإن كتبت إلى أهل اليمن أن يقبلوا من يمنهم أغارت الحبشة أيضا على ديارهم ونسائهم وأموالهم وأولادهم .

وإن سرت بنفسك مع أهل مكة والمدينة إلى أهل البصرة والكوفة ثم قصدت بهم قصد عدوك انتقضت عليك الأرض من أقطارها وأطرافها ، حتى إنك تريد بأن يكون من خلفته وراءك أهم إليك مما تريد أن تقصده ، ولا يكون للمسلمين كانفة تكنفهم ولا كهف يلجؤون إليه ، وليس بعدك مرجع ولا موئل إذ كنت أنت الغاية والمفزع والملجأ ، فأقم بالمدينة ولا تبرحها فإنه أهيب لك في عدوك وأرعب لقلوبهم ، فإنك متى غزوت الأعاجم بنفسك يقول بعضهم لبعض : إن ملك العرب قد غزانا بنفسه لقلة أتباعه وأنصاره ، فيكون ذلك أشد لكلبهم عليك وعلى المسلمين ، فأقم بمكانك الذي أنت فيه وابعث من يكفيك هذا الامر والسلام .

اگر به مردم شام نامه به نويسي و آنان براي كمك ، شام را ترك كنند ، ترس از آن است كه  نصرانيان تحت فرماندهي هرقل سرزمين آنان را هدف قرار دهد ، مساجد را ويران و مردان را بكشد ، اموال را غارت و زنان را به اسارت گيرد . و اگر به مردم يمن نامه به نويسي تا به كمك بشتابند ، ايمن از مردم حبشه نخواهند بود كه بر سرزمين آنان بتازند و اموالشان را غارت و زنانشان را به اسارت گيرند و فرزندانشان را بكشند .

و اگر خودت با مردم مكه و مدينه به طرف بصره و كوفه حركت كني و زمين را دور بزني تا به دشمن برسي ، مسلمانان پشتيبان و پناهگاهي نخواهند داشت تا به او تكيه كنند ؛ پس در مدينه بمان كه براي دشمن سخت‌تر و وحشت را در دل آنان بيشتر مي كند ؛ چون اگر خودت به جنگ ايرانيان بروي خواهند گفت رهبر عرب‌ها تنها مانده و نفراتش كم است و با دلگرمي بيشتري خواهند جنگيد ، پس سربازان را روانه كن وخودت بمان .

كتاب الفتوح ، العلامة أبي محمد أحمد بن أعثم الكوفي (متوفاى314 هـ) ، ج 2 ص290 ـ 295 ، تحقيق : علي شيري ( ماجستر في التاريخ الإسلامي ) ناشر : دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع ، چاپ : الأولى ، 1411هـ .

اگر امير مؤمنان در چنين مسأله مهمي دخالت و راهنمائي نمي كرد ، چه سرنوشتي در انتظار اسلام و مسلمين بود ؟

آيا مي‌توان ادعا كرد كه امير مؤمنان از خليفه دفاع و براي او خيرخواهي كرده است ؟!

آيا اين گونه مشورت دادن و راهنمايي كردن مي‌تواند رضايت و تأييد آن حضرت را از حكومت خلفا ثابت كند ؟!

چرا على (ع) در فتوحات شركت نداشت ؟

اميرمؤمنان عليه السلام كه به سبب شجاعت ها و فداكارى هاى فراوان در نبردهاى دوران پيامبر صلى الله عليه وآله و مهارت هاى بسيار در امور جنگى ، كارنامه درخشانى از خويش به يادگار گذاشته بود ، نقش تعيين كننده امير مؤمنان در نبردهاى عصر پيامبر صلى الله عليه وآله هم چون پيكارهاى بدر، احد، خندق، خيبر و... از او يك جنگاور تمام عيار و بلامنازع ساخته بود ؛ چنان كه خود مى فرمايد :

وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً ، وَأَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي ! لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَمَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ .

نهج البلاغه ، خطبه 27 .

 آيا يكى از قريش تجربه‌هاى جنگى سخت و دشوار مرا دارد ؟ و آيا كسى در پيكار توانست از من پيشى بگيرد ؟ هنوز بيست ساله نشده بودم كه در ميدان نبرد حضور فعال داشتم .

خليفه دوم، عمر بن خطّاب اعتراف مى كند :

واللّه لولا سيفه لما قام عمود الإسلام .

ابن أبى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 12، ص 82 .

اگر شمشير علي عليه السلام نبود‌ ، عمود خيمه اسلام استوار نمي‌شد .

با توجه به اين ويژگي‌ها ، خلفا نمى توانستند در برابر دوري علي عليه السلام از ميادين نبرد بى تفاوت باشند ؛ چراكه شركت نكردن امير مؤمنان در فتوحات و انزواى حضرت مى توانست اين سؤال را در اذهان مسلمانان برانگيزاند كه چرا على بن ابى طالب عليه السلام با آن همه سوابق درخشان در نبردهاى گذشته ، اكنون كه زمان انتشار اسلام در سرزمين هاى كفر و شرك رسيده است ، بى تفاوت و يا منزوى است ؟

مگر چه اتّفاقى افتاده و چه تغييرى حاصل شده كه امير مؤمنان در هيچ يك از جنگ ها شركت نمى كند ؟

آيا جهاد با مشركان را واجب نمى داند ؟ ! و يا خلافت خلفا را مشروع نمى داند و اين جنگ ها را بدعت مى داند ؟ يا اين كه نشر اسلام را در سايه به اصطلاح فتوحات (شما بخوانيد در سايه شمشير) معقول نمى داند ؟ و نمى خواهد آيندگان به آيين سراسر مهر و عطوفت اسلام ، به صورت يك دين خشونت محور نگاه كنند ، و عملكرد خلاف دين و عقل فرماندهان را به حساب اسلام بگذارند ؟

آمار مشورت‌هاي خلفا با امير مؤمنان عليه السلام :

توجه به تعداد نظر خواهيها و مشورت و در خواست كمك فكري از امير مؤمنان عليه السلام ، از يك طرف نشان دهنده در ماندگي خلفا در حلّ مشكلات و نيازمندي آنان به دانش و تجربه امير مؤمنان است ، و از طرفي محدود بودن موارد مراجعه و نظر خواهي است كه گوياي ارتباط اندك و دور بودن از مسائل حكومتي است.

محقق معاصر شيخ نجم الدين عسكرى در كتاب «علي والخلفاء» مي نويسد:

ابوبكر در۲سال و۳ ماه (۲۷ماه) دوران خلافت خويش ۱۴ مورد به حضرت مراجعه داشته‏ است.

علي والخلفاء ، ص 73 - 97.

از مجموع ۱۴ مورد ۹مورد پرسشهاى علمى ؛ ۴ مورد احكام شرعى و قضاوت ؛ ۱ مورد نظامى بوده است .

گفتنى است كه از ۱۴ مورد فقط ۴ مورد (۳ مورد علمى و۱ مورد شرعى)  مراجعه مستقيم ابوبكر به امام بوده است . در ۹ مورد باقيمانده : در ۲ مورد پس از مشاوره خليفه با صحابه ، امام نظر خود را اظهار نموده ، در ۲ مورد به علت حضور در صحنه اظهار نظر كرده ؛ در ۳ مورد به امام خبر رسيده اقدام نموده است . در۲مورد شخصي واسطه بين امام و خليفه بوده است.

آيا صحيح است كه بگوييم : ابوبكر در مدت خلافت خود در همه كارهاى مهم با على عليه السلام مشورت مى‏كرده وهيچ عملي بدون نظرخواهي انجام نداده است؟ .

  عمر بن خطاب در ۱۰ سال و ۵ ماه (۱۲۵ ماه) دوران خلافت، ۸۵ مورد به حضرت امير عليه السلام مراجعه داشته است .

علي والخلفاء ، ص 99 – 333 .

از مجموع ۸۵ مورد مشورت خواهي عمر از امام على عليه السلام، ۵۹ مورد امور قضايى ؛ ۲۱ مورد پرسش‏هاى علمى ؛ ۳ مورد امور مالى ؛ ۲مورد امور نظامى بوده است .

 جالب توجه اين جا است كه از مجموع ۸۵ مورد : ۲۷ مورد به امام عليه السلام مراجعه ابتدايى و مستقيم داشته  است ؛ ۱۳ مورد مسائل شرعى و قضايى ، ۲ مورد امور مالى و ۱ مورد پرسش علمى ، خليفه ابتدا به صحابه مراجعه كرده سپس نظر امام را پرسيده است.

 در باقيمانده موارد نيز حضرت در صحنه حضور داشته و اظهار نظر فرموده است ؛ يعنى در ۴۲ مورد با اين كه دسترسى به امام امكان پذير بوده وجود حضرت ناديده انگاشته شده است .

با توجه به نكات يادشده آيا صحيح است به دروغ ادعا شود كه حضرت عمر پيوسته در مشكلات و گرفتارى‏ها به امير مؤمنان مراجعه مى‏كرد ؟

عثمان در ۱۲ سال (۱۴۴ ماه) دوران خلافت  ۸  مورد به حضرت مراجعه داشته است.

علي والخلفاء ، ص 335 – 345 .

از مجموع ۸ مورد دخالت امام در امور زمان عثمان :

 أوّلاً:  تمام اين امور در حوزه بيان مسائل شرعى و نحوه اجراى حدود وقضاوت بوده است ؛

ثانياً: ۳ مورد رجوع مستقيم خليفه به امام بوده و ۴ مورد امام در صحنه حاضر بوده و اظهار نظر فرموده است .

جالب اين در يكى از موارد عثمان به امام گفت: «إنّك لكثير الخلاف علينا».

 مسند أحمد، ج 1 ص 100 .

  معاويه هفت مورد به امير مؤمنان عليه السلام مراجعه داشته است .

علي والخلفاء، ص 329 - 358.


 
نويسنده:میترا ایرج |  جمعه ششم دی 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    مرگ جاهلیت . . .

 

هر کس بمیرد وامام زمانش را نشناسد

 

 به مرگ جاهلیت مرده است  . . . 

 

 

اين روايت از رواياتي متواتر و مشهور بين اهل سنت و شيعه است كه در

 بسياري از كتاب‌ها يافت مي‌شود و اصل آن از پيامبر اسلام صلي الله عليه و

آله وسلم است .

از كتاب‌هاي شيعه :

مرحوم شيخ صدوق رحمت الله عليه در كتاب شريف كمال الدين و تمام النعمة ،

 مي‌نويسد :

سئل أبو محمد الحسن بن علي عليهما السلام وأنا عنده عن الخبر الذي روي

عن آبائه عليهم السلام : " أن الأرض لا تخلو من حجة لله على خلقه إلي يوم

 القيامة وأن من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية " فقال عليه السلام :

 إن هذا حق كما أن النهار حق ، فقيل له : يا ابن رسول الله فمن الحجة والامام

 بعدك ؟

 فقال ابني محمد ، هو الامام والحجة بعدي ، من مات ولم يعرفه مات ميتة

جاهلية .

از امام حسن عسكري عليه السلام سؤال شد (در حالي كه من آن جا بودم ) در

 بارۀ  اين روايت كه از پدرانش نقل شده بود : « زمين هيچ‌گاه از حجت خدا بر

 خلق ، تا روز قيامت خالي نخواهد بود و اگر كسي بميرد و امام زمانش را

 نشناسد به مرگ جاهليت مرده است » امام حسن عسكري عليه السلام فرمود :

اين سخن حقي است ؛ همان طور كه روز حق است . از ايشان سؤال شد :

اي فرزند رسول خدا ! امام و حجت بعد از شما كيست ؟ فرمود : فرزندم محمد

 او امام و حجت بعد از من است . هر كس بميرد و او را نشناسد ، به مرگ

 جاهليت مرده است .

 

كمال الدين وتمام النعمة - الشيخ الصدوق - ص 409 – 410 و كفاية الأثر - الخزاز القمي -

 ص 296  و وسائل الشيعة (آل البيت) - الحر العاملي - ج 16 - ص 246 و مستدرك

 الوسائل - الميرزا النوري - ج 18 - ص 187 و ... .

 

و همچنين ابن حمزه طوسي رضوان الله تعالي عليه در كتاب الثاقب في المناقب 

 ص 495 اين روايت را نقل مي‌كند :

عن محمد بن العلاء الجرجاني ، قال : حججت فرأيت علي بن موسى الرضا -

عليه السلام يطوف بالبيت ، فقلت له : جعلت فداك ، هذا الحديث قد روي عن

 النبي صلى الله عليه وآله : " من مات ولم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية " 

 قال : فقال : " نعم ، حدثني أبي ، عن جدي ، عن الحسين بن علي بن أبي طالب

 عليهم السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه وآله : " من مات ولم يعرف

 إمام زمانه مات ميتة جاهلية " . قال : فقلت له : جعلت فداك ، ومن مات ميتة

جاهلية . قال : " مشرك " .

محمد بن علاء جرجاني گفت : در زمان حج امام رضا عليه السلام را در حال

 طواف ديدم ، به ايشان گفتم : فدايت شوم ، اين روايت از پيامبر اسلام

 صلي الله عليه وآله وسلم « هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ

جاهليت مرده است » نقل شده است ؟ امام فرمود : بلي ، پدرم ، از جدم 

 از حسين بن علي ، از علي بن أبي طالب عليهم السلام نقل فرمودند كه

رسول گرامي اسلام فرمود : « هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به

مرگ جاهليت مرده است » . محمد بن علاء گفت كه از امام سؤال كردم :

فدايت شوم ، مراد از مرگ جاهلي چيست ؟ فرمود : يعني مشرك مرده است .

از كتاب‌هاي اهل سنت :

مَنْ مات وليس في عنقه بيعة مات ميتة جاهلية .

هر كس بميرد و بر گردن او بيعت با امامي نباشد ، به مرگ جاهلي مرده

است .

 

صحيح مسلم ، مسلم النيسابوري ، ج3 ، ص1478و  السنن الكبرى ، البيهقي ، ج8 ، ص

156 و مجمع الزوائد ، ج5 ،‌ ص218 و مشكاة المصابيح ، ج2 ، ص1088و  سلسلة

 الأحاديث الصحيحة ، ج2 ، ص715 .

 

مَنْ مات بغير إمام مات ميتة جاهلية.

هر كس بدون امام بميرد ، به مرگ جاهلي  مرده است .

 

مسند احمد ، احمد بن حنبل ، ج4 ، ص96 و مجمع الزوائد ،‌ الهيثمي ، ج5 ،‌ ص218 و

 مسند الطيالسي ، الطيالسي ، ص295 و الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان ج7 ، ص49 و

 حلية الأولياء  ، ج 3 ،‌ ص22  .

مَنْ مات وليستْ عليه طاعة مات ميتة جاهلية .

هر كس بميرد و اطاعت از امامي بر گردن او واجب نباشد ، به مرگ جاهلي

مرده است .

مجمع الزوائد، الهيثمي ، ج5 ، ص224 و كتاب السنة ، ج2 ،‌ ص489 .

 الباني بعد از نقل حديث مي‌گويد :

 إسناده حسن، ورجاله ثقات .

مَنْ مات وليس عليه إمام جماعة فإن موتته موتة جاهلية .

هر كس بميرد و امام جماعتي نداشته باشد ، مرگ او مرگ جاهلي است .

المستدرك على الصحيحين ، ج1 ، ص150

حاكم نيشابوري بعد از نقل حديث مي‌گويد : هذا حديث صحيح على شرط

الشيخين.

 و ذهبي نيز آن را تأييد كرده است ، ج1 ، ص204 .

من مات ليس عليه إمام فميتته جاهلية .

هر كس بميرد و امام نداشته باشد ، به مرگ جاهلي مرده است .

 

المعجم الكبير ، الطبراني ، ج 10 ،‌ ص298و  المعجم الأوسط ،‌ ج2 ، ص317 و ج4 ،

 ص232 و  مسند أبي يعلى، ج6 ، ص251 و كتاب السنة ، ابن أبي عاصم ، ج2 ،‌ص489

و  مجمع الزوائد ، الهيثمي ، ج5 ، ص224-225.

 

اهل سنت از طرفي اين روايات را نقل و صحت آن را تأييد كرده‌اند و از طرف

 ديگر عملاً هيچ امامي ندارند كه همگي بالإتفاق از او تبعيت كنند . و اين

 پارادوكسي است كه از حل آن عاجز مانده‌اند .

اگر هيچ روايت ديگري براي بطلان مذهب اهل سنت وجود نداشته باشد ،

همين يك روايت كفايت مي‌كند .

و اما وای به حال وهابی های بیچاره که حتی خدا و پیامبرش را هم قبول ندارند

چه برسد به امام زمان (عج) .. .  این ها که دیگر از مشرک هم بدتر می میرند . . .


 
نويسنده:میترا ایرج |  چهارشنبه چهارم دی 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    عشق علی
 

 ای علی ای ارتفاع ات تا خدا                 ای بی نهایت ای بیکران ای بی انتها

ای علی ای آفتاب حق سرشت                      ای قسیم روشنی های بهشت

ای علی ای همسر بانوی آب                       جلوه حق ،حق مطلق ، نور ناب

ای تو خورشید نهان در پشت ابر                 کوه علم و کوه حلم و کوه صبر

جان ما را کن ز عشقت منجلی                     ای فدایت جان عالم یا علی

یا کریم و یا کریم و یا کریم                          کاش میشد ما غدیری می شدیم

چیست تفسیر غدیرخم ؟ علی                       عشق را مولا ولایت را ولی

چیست تفسیر غدیر خم ؟ ولا                       رستخیز عشق بیعت با خدا

قبله توحید آن جان جهان                            روح ایمان خاتم پیغمبران

در غدیرستان خم اعجاز کرد                       راز منهون خدا را باز کرد

گفت پیغمبر علی نور خداست                      بعد من او پیشوا و مقتداست

این سخن حق است ودرآن شبه نیست      هم علی با حق و هم حق با علیست

از رخ حیدر گرفت احمد نقاب                    آفتاب آمد دلیل آفتاب

شد جهان آیینه باران علی                        عالم هستی چراغان علی

یا علی گوییم تا بالا رویم                         جمع قطره تا دریا رویم

ای علی گو قدر این دل را بدان                و ان یکاد و چهار قل بر آن بخوان

دل نیست این دل در سینه ات                 عکسی از مولاست بر آیینه ات

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  سه شنبه سوم دی 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    عید غدیر خم بر تمامی مومنین جهان مبارک ! ! !
 
 
          

 

  

 

از آغاز ذی القعده سال دهم هجری که مقارن با آخرین سال زندگانی پیامبر(ص)

 بود، به تمام مناطق مسلمان نشین و طوائف و قبائل مسلمان عربستان خبر داد

که وی در این ماه به مکه معظمه خواهد رفت و مراسم عمره و حج را به جای

خواهد آورد و بدین ترتیب بزرگ‌ترین اجتماع مسلمانان شکل گرفت، که

معروف به حجة‌الوداع است. (۱)

با پایان حج محمد به سرعت دستور حرکت جهت اجتماع در غدیر خم را دادند.

 حتی دوازده هزار از اهل یمن - که برای رفتن به وطن خود باید مسیر دیگری

 را می‏رفتند - به دستور او با کاروان مسلمانان همراه شدند .(۲)

در میان راه مکه و مدینه در غدیر خم، آیه قرآن نازل گردید:

«ای پیامبر! آن چه را از سوی پروردگارت بر تو نازل شده

(به مردم) برسان. اگر این کار را نکنی، رسالت الهی را به انجام

 نرسانده‏ای و خداوند از مردم نگاه‏ات خواهد داشت  . (۳)(۴)»

در پی نزول این آیه، رسول خدا دستور دادند تا همه‏ی کاروانیان در آن محل

اجتماع کنند، و در همان جا خطابه‏ی طولانی غدیر توسط پیامبر اکرم ایراد

گردید.برخی بخش‏های این سخنرانی - که در معرفی مقام امیرالمؤمنین

 می‏باشد - چنین است:

ای مردم! بدانید که خداوند علی ( علیه السلام)را ولی و امام شما قرار
 داده و اطاعت او را بر مهاجران و انصار و کسانی که به نیکی از
 آنها پیروی کنند، و بر شهری و روستایی و عجم و عرب و آزاد  و
مملوک و بزرگ و کوچک و سفید و سیاه واجب ساخته‌است.
آگاه باشید که « امیرالمؤمنین » غیر از این برادرم کسی نیست و
 پیشوایی مؤمنان پس از من بر کسی جز او روا نخواهد بود.
او جانشین من در امتم و پیشوای کسانی است که به من ایمان آورده‏اند
 و نیز جانشین من در تفسیر کتاب خداست.
خداوند دین شما را به واسطه امامت او کامل گردانید.
به دستورات او گوش فرا دهید تا در سلامت بمانید و از او پیروی کنید
 تا هدایت شوید.
ای مردم! من « صراط مستقیم »ام که خداوند شما را به پیروی آن امر
 فرموده‌است. آن گاه پس از من، علی ( علیه السلام)و پس از او،
 فرزندانم ( علیه السلام)از نسل او.
من (از جانب خداوند) دستور یافته‏ام که از شما در مورد آن چه که از
 سوی خداوند راجع به علی ( علیه السلام) امیرالمؤمنین و اوصیای پس
 از او( علیه السلام) آوردم، بیعت بگیرم و دست شما را بفشارم.
خداوند به من امر کرده که از زبان‏های شما در مورد آنچه بیان نمودم -
 راجع به علی امیر المؤمنین ( علیه السلام)و امامانی که پس از او
 می‏آیند ( علیه السلام)و از من و از اویند، اقرار زبانی بگیرم و چنان
 
که خبرتان دادم، نسل من از صلب علی ( علیه السلام)است.
همگی بگویید: «شنیدیم و اطاعت می‏کنیم و خرسندانه - در مقابل آن چه
از سوی پروردگار ما و خویش درباره‏ی امامت علی امیرالمؤمنین -
( علیه السلام) و امامانی که از صلب او به دنیا می‏آیند( علیه السلام)،
به ما رساندی - سر تسلیم فرود می‏آوریم. بر این عقیده زنده‏ایم و با آن 
می‏میریم و با آن (در قیامت) محشور می‏شویم.
 تغییر نمی‏دهیم و تبدیل و انکار نمی‏کنیم، تردید به دل راه نمی‏دهیم و از
 این عقیده بر نمی‏گردیمو پیمان نمی‏شکنیم.»

بعد از پایان خطابه، این آیه برپیامبر فروفرستاده شد:

امروز کافران از دین شما مأیوس شدند. پس از آنان نهراسید و از

 من (پروردگار) بترسید. امروز دین شما را برایتان کامل کردم و

 نعمتم را بر شما تمام داشتم و اسلام را به عنوان دینتان پسندیدم.-

 (۵)(۶)»


مراسم بیعت مسلمانان با پیامبر و امیر المؤمنین علیه السلام ‏سه روز به

طول انجامید و حتی بانوان با قرار دادن دست خود در ظرف بزرگ آبی

 که درسوی دیگر آن در درون خیمه، دست پر صلابت امام علی علیه‏السلام

 قرار داشت، بیعت خود را اعلام می‏کردند.

به نظر شیعه منافقین که گروه قابل توجهی را تشکیل می‏دادند، در ماجرای

غدیر و به اراده الهی، نتوانستند نیات پلید خود را آشکارو عملی سازند.

 اما در میان جمعیت شبهه افکنیهایی نسبت به اقدام پیامبرانجام می‏دادند و

 شخصی به نام «حارث فهری» را تحریک نمودند تا نزد رسول بیاید و

علی رغم همه تصریحات حضرت در ضمن خطبه، سؤال کند که آیا آن چه

 در مورد علی بن ابی طالب (علیه السلام) گفتی از جانب پروردگار بود یا

 از جانب خود؟ نبی اکرم در پاسخ فرمودند:

«خداوند به من وحی کرده‌است و واسطه‏ی بین من و خدا جبرئیل است و

من اعلام کننده‏ی پیام خدا هستم و بدون اجازه‏ی پروردگارم، خبری را اعلام

 نمی‏کنم.»

حارث که شدت غضب و غیظ نسبت به امیرالمؤمنین‏علیه السلام همه‏ی

 وجودش را گرفته بود گفت: «خدایا اگر آنچه (حضرت) محمد می‏گوید

حق و از جانب تو است، سنگی از آسمان بر ما ببار و یا عذاب دردناکی

 بر ما بفرست.»

در پی این سخن، در مقابل دیدگان بهت زده‏ی حاضران سنگی از آسمان

بر سراو فرود آمد و هلاکش گرداند.

علامه‏ امینی فهرست ده‏ها منبع از اهل تسنن، که ماجرای یاد شده را به

عنوان شأن نزول آیه‏ی اول سوره‏ی معارج یاد کرده‏اند، ذکر نموده‌است.

ترجمه‏ی آیات اول این سوره چنین است :

«درخواست کننده‏ای، عذابی را طلب کرد که (آن عذاب) اتفاق افتاد
عذابی که هیچ چیز نمی‏تواند آن را از حق پوشان دور نماید
عذابی از سوی خداوند صاحب»
 
 
  منابع ماءخذ

      (۱) ^  واقعه غدیر خم

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  جمعه بیست و دوم آذر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    پيشگويى رسول گرامى (ص) از ظهور وهّابيّان مرتد . . .
 


در كتب معتبر اهل سنّت رواياتى از پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمده

 كه اشاره به ظهور فرقه وهّابيّت شده است همان گونه كه بخارى در صحيح

 خود از عبداللّه  بن عمر نقل مى‏كند كه گفت:


«ذَكَرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا

فِي يَمَنِنَا. قَالُوا: وَفِي نَجْدِنَا. قَالَ اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي

يَمَنِنَا. قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَفِي نَجْدِنَا؟ فَأَظُنُّهُ قَالَ فِي الثَّالِثَةَ: هُنَاكَ الزَّلاَزِلُ

وَالْفِتَنُ، وَبِهَا يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ(1) »

 « روزى پيامبر گرامى فرمود: خدايا منطقه شام و يمن را بر ما مبارك

گردان! صحابه گفتند: منطقه نجد(2) را چطور؟ حضرت سخن قبل خود را

 تكرار فرمود و صحابه از نجد پرسيدند، حضرت در مرحله سوم فرمود:

در نجد زلزله‏ها(3) و فتنه‏ها به وقوع خواهد پيوست و شاخ شيطان از آن جا

 طلوع خواهد كرد. » 

(1) صحيح بخارى، ج 8، ص 95 ح 7094، كتاب الفتن، ب 16 ، باب قَوْلِ

 النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم: الْفِتْنَةُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ.
(2) نجد در اطراف رياض و محل ظهور فرقه وهّابيّت مى‏باشد.
(3) شايد اشاره به تزلزل عقايد مردم مى‏باشد.


عينى از علماى بزرگ اهل سنّت و شارح صحيح بخارى مى‏نويسد: مراد از

 شاخ شيطان، امّت و حزب شيطان مى‏باشد(1). و هم چنين بخارى در صحيح

 خود از ابو سعيد خُدرى از پيامبر گرامى [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] نقل كرده كه

 فرموده است:
 « يَخْرُجُ نَاسٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَيَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لاَ يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ

 الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، ثُمَّ لاَ يَعُودُونَ فِيهِ حَتَّى يَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فُوقِهِ .

 قِيلَ مَا سِيمَاهُمْ. قَالَ سِيمَاهُمُ التَّحْلِيقُ. أَوْ قَالَ: التَّسْبِيدُ »(2)

 «  افرادى از ناحيه مشرق، قيام مى‏كنند و قرآن تلاوت مى‏كنند و حال آن قرآن

 كه از گلوگاه آنان تجاوز نمى‏كند (در قلب آنان تاثير نمى‏گذارد) و از قرآن بهره

 نمى‏برند، اين گروه از دين خارج مى‏شوند همان گونه كه تير از كمان خارج

 مى‏شود و ديگر به طرف دين برنمى‏گردند مانند تير كه به سوى كمان

 برنمى‏گردد.
از پيامبر اكرم [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ]
پرسيدند كه: اين فرقه چه نشانه‏اى دارند؟
فرمود: چهره اين گروه با سرهاى تراشيده، مشخص مى‏شود. »
زينى دحلان مفتى مكّه مكرمه ضمن اشاره به اين حديث مى‏نويسد:

 « ففي قوله سيماهم التحليق تصريح بهذه الطائفة لأنّهم كانوا يأمرون كلّ

من اتّبعهم أن يحلق رأسه ولم يكن هذا الوصف لأحد من طوائف الخوارج

والمبتدعة الذين كانوا قبل زمن هوءلاء »(3)

 پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه «سر تراشيدن» را از نشانه بارز اين

 طائفه شمرده شده، زیرا صراحت در فرقه وهّابيّت دارد زيرا تنها اين فرقه

هستند كه به پيروان خود دستور مى‏دهند سر خود را بتراشند و اين صفت در

 هيچ يك از فرقه‏هاى خوارج و بدعت گذارِ قبل از وهّابيّت ديده نشده است.
در ادامه مى‏نويسد:

 « وكان السيّد عبد الرحمن الأهدل مفتي زبيد يقول: لا حاجة إلى التأليف في الردّ

على الوهابيّة بل يكفي في الردّ عليهم قوله صلى اللّه عليه وسلم سيماهم التحليق؛

 فإنّه لم يفعله أحد من المبتدعة غيرهم »

 سيّد عبد الرحمن اهدل، مفتى منطقه زبيد، مى‏گفت: در نقد عقائد وهّابيّت

 نيازى به تأليف كتاب نيست؛ بلكه همين حديث پيامبر [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] كه

ويژگى‏هاى اين فرقه را «سر تراشيدن» معرفى كرده، براى بطلان عقيده

 آنان كفايت مى‏كند؛ زيرا غير از وهّابيّت هيچ يك از فرقه‏هاى بدعت گذار

 اين ويژگى را ندارند.

(1) وبنجد يطلع قرن الشيطان أي: أمّته وحزبه. عمدة القارى، ج 7، ص 59.
(2) صحيح بخارى، ج 8، ص 219، ح 7562.
(3) فتنة الوهابية، ص 19.

 


 « واتّفق مرّة أنّ امرأة أقامت الحجّة على ابن الوهّاب لمّا أكرهوها على

 أتباعهم ففعلت ، أمرها ابن عبد الوهاب أن تحلق رأسها فقالت له حيث إنّك تأمر

 المرأة بحلق رأسها ينبغي لك أن تأمر الرجل بحلق لحيته؛ لأنّ شعر رأس المرأة

زينتها وشعر لحية الرجل زينته، فلم يجد لها جوابا  »(1)

 روزى محمد بن عبد الوهاب به يك زن دستور داد كه سرش را بتراشد، آن

زن به وى گفت: تو كه مى‏گويى زنان بايد سر خود را بتراشند؛ بايد دستور دهى

 مردان هم ريش خود را بتراشند؛ زيرا ريش مرد، همانند موى زن، زينت

او محسوب مى‏شود. محمد بن عبد الوهاب در پاسخ اين زن عاجز ماند.

(1) فتنة الوهابية، ص 19.


 
نويسنده:میترا ایرج |  جمعه پانزدهم آذر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    وضوی شیعه درست است یا از سنی ؟ ؟ ؟
 

می توان گفت که در باره وضو بین شیعه امامیه و مذاهب چهارگانه اهل سنت

 دو اختلاف عمده وجود دارد.
یکی: در کیفت شستن دستها
و دیگری: در مسح ویا شستن پاها


اینک تأملی در این دو نکته
الف: در کیفیت شستن دستها:


آیا باید از آرنج شروع کرد و به انگشتان ختم نمود؟ و یا برعکس از انگشتان

 وکف دست شروع و به آرنج ختم کرد؟  شیعه امامیه می گوید در وضو

 در شستن دستها باید از آرنج شروع شود و به انگشتها ختم گردد.
اما مذاهب چهارگانه اهل سنت میگویند به هر گونه شسته بشود صحیح است

 لیکن بهتر این است که از انگشتان شروع و به آرنج ختم گردد.( ۱)
بنابراین در کیفیت شستن دستها در وضو، آن گونه که شیعیان وضو می سازند

 در نزد دیگر مذاهب اسلامی به اتفاق صحیح است. هیچ کدام ازمذاهب

 چهارگانه اهل سنت ، حنبلی ، حنفی، شافعی و مالکی این گونه شستن را

 باطل نمی دانند. اما شستن دست به گونه ای دیگر یعنی شروع آن از انگشتان

 باشد و به آرنج ختم گردد، این را شیعه نمی پذیرد و باطل میداند.اهل سنت که

 می گویند بهتر است در شستن دست از انگشتان شروع و به آرنج ختم گردد،

به جمله "الی المرافق" در آیه ششم از سوره مائده تمسک کرده اند.
فخر رازی در ذیل تفسیر این آیه می نویسد:
"مستحب است که در هنگام شستن دستها در وضو آب را به روی کف دست

 بریزد و از کف به آرنج جاری کند و از پایین به بالا بشوید.
بر عکس اگر شسته بشود یعنی ریختن آب از آرنج به کف دست، از بالا پایین

 برخی در این گونه شستن اشکال کرده اند ، برای این که خداوند متعال فرموده

است: "و ایدیکم الی المرافق" دراین آیه "مرافق" را غایت و پایان غسل قرار

 داده است. پس قرار دادن "موفق" به عنوان مبدأ و آغاز غسل برخلاف آیه

 است. ولی جمهور فقها گفته اند این گونه شستن اشکالی ندارد، گرچه برخلاف

 استحباب عمل شده است." (۲)
اما شیعه می گوید: این آیه هیچ اشاره ای به آغاز و پایان شستن ندارد بلکه حد

شستن را بیان کرده است.
به تعبیری دیگر: جمله " الی المرافق" قید جمله "ایدیکم" است، نه قید" فاغسلو"

 لفظ " ایدیکم" دراین آیه مشترک است بین کل و جزء هم در کل استعمال

 می شود و هم در جزء به کف دست ، دست می گویند و تا آرنج را هم

می گویند: "دست"تا بازو و کتف را هم می گویند: "دست" . آیه می گوید در

 وضو دستهایتان را بشویید چون که این دست از نظر مقدار ابهام دارد. و بین

کل و جزء ، همه دست یا قسمتی از دست مشترک است، و بین کل و جزء،

همه دست یا قسمتی از دست مشترک است، واژه "الی المرافق" این ابهام را

می زداید و معلوم می کند که مقدار شستن چه مقدار است به تعبیر فخر رازی 

 این جمله " الی المرافق" برای تحدید امر است. (۳) برای روشن کردن مقدار

 شستن است نه بیش ا زاین . (نه جهت شستن)
شستنی که به دستها تعلق گرفته است، از نظر کیفیت آن مطلق است ممکن است

 همان گونه که به همین صورت از آرنج شروع و به انگشتان ختم گردد و

 ممکن است به عکس آن شسته بشود آیه از این جهت مطلق است و به هیچ یک

 از این دو نوع شستن اشاره ای ندارد.
اما این که چرا شیعه یک نوع شستن را طرد می کند و می گوید باید از بالا به

 پایین شسته بشود نه برعکس، این نظر فقهی به جهت احادیثی است که از

 اهل بیت پیامبر (ص) وارد شده است شیعه به پیروی از دستور پیامبر (ص)

که فرمود از اهل بیت من جدا نشوید، به اهل بیت و عترت آن حضرت به

عنوان "ثقل اصغر" تمسک می کنند و در این تمسک در می یابند که در ساختن

وضو باید دستها را از بالا به پایین بشویند نه از پایین به بالا.
اما پنجم (ع) می فرماید پیامبر(ص) این گونه وضو می گرفت ، آب را به

روی آرنج ریخت و آن گاه ا ز بالا به پایین شست. (۴)
حالا اگر بگوییم حکم آیه (= فاغسلوا) به "الی المرافق" مقید است یعنی این قید،

 قید "ایدیکم" نباشد بلکه قید "فاغسلوا" باشد، در این صورت باید شستن از

 سرانگشتان شروع شود و به آرنج پایان پذیرد نه برخلاف این و اگر از آرنج

 شروع شود و به انگشتان ختم گردد. باید بگوییم وضو باطل است.
در حالی که همه مذاهب اسلامی می گویند که اگر دروضو دستها از آرنج

شسته بشود و به انگشتان ختم گردد، این وضو صحیح است، خود این حکم به

درست بودن این وضو از سوی مذاهب اهل سنت ، دلیل بر این است که آنان

نیز"الی المرافق" را قید برای شستن نمی دانند . هیچ راهی جز این نیست

 که بگوییم: "الی المرافق" قید "ایدیکم" است نه قید "فاغسلوا" و وقتی که

 "الی المرافق" قید ایدیکم شد برای شستن از انگشتان دست به طرف آرنج دلیلی

وجود ندارد .
ب: در مسح و یا شستن پاها:
آیا در وضو شستن پاها واجب است یا مسح آن؟
شیعه امامیه می گوید: در وضو لازم است روی پاها با رطوبت دست مسح

 بشود.اما چهار مذهب اهل سنت می گویند شستن پاها در وضو لازم است،

 مسح کافی نیست.
دلیل اهل سنت درباره شستن پاها در وضو:
آنها می گویند: به مقتضای روایات و سنت رسول خدا (ص) باید دروضو پاها

شسته بشود، مسح کافی نیست. "مسلم بن حجاج نیشابوری" در کتاب " الجامع

 الصحیح" از ابوهریره و عبدالله بن عباس نقل می کند که پیامبر اکرم(ص) به

 شستن پاها در وضو عنایت داشت. (۵)
نقدی بر این دلیل:
این استدلال اهل سنت برای شستن پاها در وضو تمام نیست زیرا:
اولاً: روایات دیگری حتی از طرق اهل سنت وجود دارد که پیامبر (ص) در

هنگام وضو روی پاها را مسح می کرد و به این کار دستور صادر نمود. در

 سنن ابن داوود آمده است که پیامبر (ص) در وضو روی دو پای خویش را

مسح نمود. (۶)
"ابن قدامه" در "المغنی" می نویسد: ابن عباس گفت درباره وضو در قرآن مجید

دو شستن(شستن دستها و صورت) ودو مسح (مسح پاها و سر)آمده است.(۷)
ابن جریر طبری در تفسیر قرآن می نویسد: از ابن عباس درباره وضو پرسشی

 به عمل آمد وی در پاسخ گفت: وضو دو شستن و دو مسح کردن است.

 (شستن صورت و دستها و مسح سر و پاها).
بنابراین از خود روایات اهل سنت می توان برای مسح پا استدلال کرد.
آنان هم برای شستن پاها روایت دارند و هم برای مسح پاها پس اخذ به این

 روایات برای شستن پاها در وضو تمام نیست.
ثانیاً: روایاتی که می گوید که در وضو باید پاها شسته بشود ، مخالف با قرآن

 است. قرآن می گوید سرها و پاهایتان را در وضو مسح نمایید حتی اگر روایت

بگوید پاهایتان را در وضو بشویید ، چون این گونه روایات با قرآن مخالف

 است، نمی توان پذیرفت . فخررازی در تفسیرش می نویسد: پیامبر(ص) فرمود:
"اذا روی لکم عنی حدیث فاغر ضوه علی کتاب الله فان وافقه فاقبلوه والا

فردوه". یعنی " اگر از من روایتی برای شما نقل کردند ، آن را به قران عرضه

کنید ، اگرموافق با قرآن بود قبول کنید و آن را بپذیرید و گرنه طردش کنید.(۸)
دلیل شیعه درباره مسح پاها در وضو
شیعه می گوید: به مقتضای آیه قرآن و سنت یا روایاتی که از طریق اهل بیت

پیامبر (ص) به ما رسیده است، دروضو روی پاها مسح کشیده بشود.
اما از آیه قران درباره مسح روی پاها:
قران می گوید: "وامسحوا برؤوسکم و ارجلکم الی الکعبین ، در وضو به

 قسمتی از سر و پاها را تا برآمدگی روی پا مسح نمایید.
د راین آیه خداوند متعال با صراحت بیان داشته است که در وضو سر و پارا

 باید مسح بشود.
ابن عباس که از مفسران بزرگ قرآن است می گوید در وضو دو شستن و دو

 مسح لازم است. این روایت را ابن قدامه در مغنی (۹) و ابن جریر طبری

 در تفسیرش آورده است. (۱۰)
در وسایل الشیعه ، شیخ حر عاملی از ابن عباس روایتی نقل می کند که گفت:
"ان فی کتاب الله المسح و یأبی الناس الا الغسل، در قران آمده است که پاها

مسح بشود اما مردم(برخی از مسلمانان) میگویند: نه ، تنها باید پاها را

شست." (۱۱)
ونیز از "قتاده" نقل شده است که گفت: در وضو خداوند دو غسل و دو مسح را

 واجب نمود. (۱۲)
دفع یک توهم
بعضی ها گفته اند استدلال به آیه مذکور برای مسح پا تمام نیست چون که در

قرائت خوانده اند و ارجلکم " به نصب" "ارجل" قرائت شده است پس عطف

به "برؤوسکم" نیست. بنابراین "ارجل" متعلق فعل "وامسحوا" نیست بلکه

 متعلق به فعل قبلی یعنی "واغسلوا" است.
این سخن درست نیست چرا که در قرائت خواه ارجلکم(به نصب) خوانده شود

 و دلخواه ارجلکم(به جر) گفته شود، در هر دو صورت به مقتضای قوانین

 ادبی باید به مسح پاها ملتزم شد نه به شستن آن. شستن بر خلاف دستور

 قران است .

 توضیخ این که : در صورت قرائت به جر یعنی "ارجلکم" جای کوچکترین

 شکی نیست که "ارجل" عطف به "رؤوس " است و همان گونه که مسح سر

واجب است مسح پاها نیز واجب است.
بنابراین نوشته امام فخر رازی در تفسیر الکبیر: "ابن کثیر" ، "حمزه"

"ابوعمرو" و "عاصم" (بنابه روایت ابی بکر از او)، به جر(وارجلکم)

قرائت نمودند.
در برابر این قرائت عده ای هم مانند "نافع"، "ابن عامر" و "عاصم" (بنا روایت

حفص از او) ، به نصب ارجل (وارجلکم) قرائت نمودند. (۱۳)
در این صورت نصب "ارجل" نیز به مقتضای قواعد ادبی "ارجل" متعلق به

 فعل "وامسحوا" است و ارجل عطف به رؤوس است.
و همان گونه که در وضو مسح سر لازم است، مسح پا هم لازم است چون که

 ادبا و نحوییون می گویند در چنین مواردی هم عطف به لفظ جایز است و

هم عطف به محل به مقتضای عطف به لطظ"ارجلکم" به جر و به مقتضای

عطف به محل " ارجلکم" به نصب خوانده می شود. چون که رؤوس لفظاً

مجرور است ولی محلاً منصوب و مفعول به واسطه، برای فعل "امسحوا"

 است در صورتی که به نصب "ارجل" قرائت شده باشد، ممکن است گفته

 بشود عطف به "وجوهکم" است حال اگر چنین باشد به مانند "وجوهکم"

مفعول به "اغصلوا"است که در نتیجه لازم است پاها شسته شود . در پاسخ

 به این سخن می گوییم:
اولاً: اشکالش این است که در ادبیات، این گونه سخن گفتن برخلاف قانون و

 برخلاف مقتضای بلاغت است چون که بین دو کلمه "وجوهکم" و "ارجلکم"

 جمله "وامسحوا برؤوسکم" فاصله شده است هم چنان که در مثال "رایت

 حسنا" و حسینا" و اکرمت عمروا "و بکرا" گفته نمیشود که نصب بکر به جهت

عطف آن به حسن و حسین است.
اگر "ارجل" عطف به "وجوهکم" می بود باید گفته می شد "وجوهکم و ایدیکم

الی المرافق و ارجلکم الی الکعبین" در بین آن نباید جمله " وامسحوا برؤوسکم"

 فاصله می شد.
ثانیاً: در علم نحو ثابت شده است که چنانچه در کلامی دو عامل با هم در یک

معمولی نزاع داشته باشند، معمول به عامل نزدکتر مربوط می شود در این جا

کمله "ارجل" که هم می تواند مفعول "وامسحوا" باشد و هم مفعول "فاغسلوا"

باید به عامل نزدیکتر مربوط دانست و آن "وامسحوا" است پس مسح پا لازم

 است نه شستن پا.
ثالثاً: عطف "ارجلکم" بر "وجوهکم" این نتیجه را در بردارد که هر یک از این

دو قرائت معنایی مغابر با دیگری داشته باشد، زیرا : معنای آن بنا به قرائت

 نصب و به عنوان عطف به وجوهکم "غسل" و شستن پاها لازم است و اما

بنا به قرائت جر مسح آن لازم است.
ولی چنانچه "ارجل" به "رؤوس" عطف بشود چه به نصب خوانده بشود و

 چه به جر معنای آن یکسان است و اولیت با همین عطف و همین یکسانی

 معنا است. (۱۴)
آن چه که ذکر شد مربوط به ظاهر آیه قرآن در این باره است افزون بر این

 امامان اهل البیت (ع) و عترت و پیامبر (ص) از محتوای آیه همین گونه

 بیان داشته وتفسیر نموده اند ، و آنان فرموده اند که در وضو مسح پا لازم

است و از پیامبراسلام (ص) نیز روایت کرده اند که آن حضرت در هنگام

وضو روی پاهای خود را مسح می کرد.
اینک چند روایت در این باره:
- از امیر مؤمنان علی علیه السلام و روی پاهایش را مسح کشید. (۱۵)
- از ابن عباس درباره وضوی پیامبر(ص) روایت رسیده که گفت:
- :" پیامبر (ص) در هنگام وضو روی پاهایش را مسح می کشید. (۱۶)
- از امام پنجم، امام باقر – علیه السلام- درباره وضو سؤال شد که آیا باید روی

 پاها را مسح کشید یا باید آن را شست، حضرت فرمود: "هو الذی نزل به

 جبرئیل " یعنی آن چه که جبرئیل درباره وضو فرود آورده است، مسح روی

 پاها است ( نه شستن آن) (۱۷)
- از امام صادق (ع) روایت رسیده است که فرمود:
- "انه یاتی علی الرجل ستون و سبعون سنه ما قبل الله منه الصلاة قلت کیف

ذاک؟ قال لانه یغسل ما امرالله بمسحه." یعنی "آدمی ممکن است شصت و

 یا هفتاد سالش باشد ولی نمازش مورد قبول پیشگاه خداوندی نباشد را وی

 می گویند پرسیدم: این چگونه می شود؟

حضرت فرمود:

 به جهت این که خداوند دستور داده است در وضو پاها را مسح کنند، ولی

 به جای مسح ، پاها را می شویند." (۱۸)
- و نیز روایتی دیگر از امام صادق (ع) نقل شده است که فرمود:
"ان الرجل لیعبدالله اربعین سنه و ما یطیعه فی الوضوء لانه یغسل ما امرالله

 بمسح." یعنی:" ممکن است آدمی چهل سال خدا را عبادت کند ولی وضویش

 صحیح نباشدچون که به جای مسح روی پاها، آن را می شوید در حالی که

 خداوند به مسح آن فرمان داده است." (۱۹)

*

 ۱- التفسیر الکبیر، همان، ص ۱۶۰
۲- همان، ص ۱۶۰
۳- همان ، ص ۱۶۱
۴-
وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، کتاب الطهاره، ابواب وضو، باب ۱۵ ،ح ۲و ۳ ، ج ۱، ص

۲۷۲

 ۵- صحیح مسلم، جلد اول کتاب الطهاره باب وجوب غسل رجلین
۶- سنن ابی داود، ج ۱، ص ۲۶
۷-
مغنی ابن قدامه، ص ۱۳۳

۸- التفسیر الکبیر، همان، ص۱۶۳
۹- مغنی ابن قدامه ، ص۱۳۲
۱۰- الجامع البیان فی تفسیر القرآن، محمد بن جریر طبری، ج ۶، ص۱۲۸
۱۱-
وسایل الشیعه ، ج ۱، ص ۲۵ ، ح ۷

۱۲- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، طبرسی، ج ۳، ص ۱۶۵
۱۳- تفسیر فخر رازی، ج ۱۱، ص ۱۶۱
۱۴- در این باره به تفسیر فخررازی ، ج ۱۱، صص ۱۶۱ و۱۶۲ مراجعه شود.
۱۵- وسایل الشیعه، شیخ حر عاملی، ج ۱، ص۲۹۵، ح ۵
۱۶-
همان ، ح ۶

۱۷- همان، ح ۴

۱۸- همان، ح ۲
۱۹-
همان ، ص ۲۹۷ ، ح ۱۶


 
نويسنده:میترا ایرج |  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    مراتب تحریم شراب و توبیخ عمر بن خطاب
 

 زمشخری گوید : ۱

خداوند تعالی در باره شراب سه آیه نازل کرد :

(( یساءلونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر و منافع للناس . . . )) ۲

از تو میگساری و قمار بازی را سوال می کنند بگو در آن دو گناه بزرگ

 و سود های برای مردم است . . . 

پس از آن کسانی بودند که میگساری می کردند و کسانی بودند که ترک

 کردند . تا آنکه مردی شراب خورد و به نماز ایستاد و در نماز هذیان و

 یاوه گفت . خداوند تعالی آیه نازل فرمود :

(( یا ایها الذین امنو لا تقربوا الصلوة و انتم سکاری حتی تعلموا ما

 تقولون  . . . )) ۳

ای کسانی که ایمان آورده اید در حالی که مست و دور از ادراک و شعور

 هستید به نماز نزدیک نشوید  تا بدانید چه می گویید  . . .

برخی از مسلمین به شرابخواری ادامه دادند و بعضی آنرا ترک کردند تا آن که

 عمر بن خطاب شراب خورد و استخوان فک شتری را گرفت و سر

 عبدالرحمن بن عوف را شکست . آنگاه نشست به نوحه خواندن بر

 کشته های بدر به شعر اسود که می گفت :

وکان بالقلیب قلیب بدر                              من الفتیان و العرب الکرام

و کان بالقلیب بدر                                   من الشیزی المکلل بالسنام

ایو عدنی ابن کبشه ان سنحی                       و کیف حیاة اصداء وهام

الا من مبلغ الرحمن عنی                            باّنی تارک شهر الصیام

فقل لله : یمنعنی شرابی                              و قل لله : یمنعنی طعامی

یعنی :

در کنار چاه عمیق بدر از جوانان و بزرگان عرب بودند .

در کنار چاه بدر کاسه های چوبی آراسته به سنام بودند .

آیا پسر عرب مرا وعده می دهد که ما به زودی زنده می شویم ؟ زندگی

 پوسیده ها و کرم ها چگونه است ؟

آیا کسی نیست که به خدا برساند که من البته تارک ماه روزه هستم ؟

بگو به خدا باز گیرد نوشابهء مرا و بگو که باز دارد طعام و غذای مرا  .

این جریان به رسول خدا (ص) رسید ، خشمگین بیرون آمد در حالی که

عبایش به زمین می کشید  و بر عمر عتاب آورد .

عمر گفت : پناه می برم به خدا از غضب او و غضب  پیامبر او .

خداوند تعالی آیه نازل فرمود :

(( انما یرید الشیطان ان یوقع بینکم العداوة و البغضاء فی الخمر و المیسر و

 یصدکم عن ذکر الله  و عن الصلواة فهل انتم منتهون  . ))  ۴

جز این نیست که شیطان می خواهد با میگساری و قمار بازی میان شما دشمنی

و کینه توزی بیندازد و شما را از یاد خدا و از نماز گزاردن مانع شود . 

 آیا دست بر می دارید و نهی خدا را می پذیرید ؟

*

*

*

و پیام من این است که آیا می شود همچو کسی را به عنوان خلیفه مسلمین

 پذیرفت و از وی پیروی کرد  ؟

آیا می شود همچو کسی را بر علی و اولاد علی (ع ) ترجیع داد ؟

انتخاب با شماست پیروان عمر بن خطاب !

*

برگرفته از  :

ترجمه الغدیر ، جلد ۱۲ ، صفحه ۱۰۷ - ۱۰۹ ٫ تفسیر طبرسی ، جلد ۲

صفحه ۲۰۳ با اندکی تغیر در شعر ها . . .


 
نويسنده:میترا ایرج |  سه شنبه پنجم آذر 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    ایام ولادت عشق بر عاشقان مبارکباد !
 

 

 

آن شب تمام عرشیان جشنی به پا کردند

نام شما را تو آسمان ها صدا کردند

شرقیترین خورشید ها آمد به پا بوست

هفت آسمان را پر ز نور و با صفا کردند

از آسمان در های پرواز و رهایی را

بهر پرستوی اسیر عشق وا کردند

آن شب که آمد سبز پوشی از تبار نور

آن شب که دل را از غم دنیا رها کردند

آن شب تمام دست های آبی عشق

تا آسمان رفتند ، بارانی ، د عا کردند

آن شب شب میلاد سبز هشتمین لاله

دل را پر از عطر و صفای یاس ها کردند

باران مهر و رحمت و نور  و صفا بارید

دل را به عشق پاک آقا آشنا کردند

 

 

 

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  دوشنبه سیزدهم آبان 1387
موضوع: | لينک ثابت |

    یا علی !
شهادت مولای متقیان ، امیر مومنان ، رهبر آزادگان جهان

 و شفیع مسلمانان را به عموم مسلمین جهان تسلیت

 عرض میدارم .

 

خدايا کاش آن شب بي سحر بود

 

 که تيغ ابن ملجم شعله ور بود

 

 اذان گفتند و ما در خواب بوديم

 

 علي تنها به مسجد رهسپر بود

 

 


 
نويسنده:میترا ایرج |  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387
موضوع: | لينک ثابت |